سه اصل را دنبال كن:
محترم داشتن خود،
محترم داشتن ديگران ،
جوابگو بودن در قبال تمام كنش هاي خود
"دالای لاما"
صفحه اول یک پاراگراف | صفحه اول سایت | درباره من | تماس با من |
حالت چشم
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
... ...
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
این مطلب رو یکی از خوانندگان سایت ایمیل کرده!
چند روز گذشته شاهد بارندگی خوب اما یادتون نره با وجود این بارندگی که البته جای شکرش
باقیه اولاً خیلی خیلی کمبود بارندگی داریم ثانیاً باید صرفه جوئی در همه زمینه ها رو داشته باشیم و جهانی فکر کنیم و ثالثاً دعا کنیم
باز هم بارندگی بیشتر و بیشتر داشته باشیم. مطمئن باشید دعای مظلوم به آسمون میرسه و خدا
هم ارحم الراحمینه!![]()
منبع آمار بالا: » سازمان هواشناسی ایران
خطا در ارتباط با شبکه روی داده است، لطفا بعدا سعی نمایید.![]()
بعد خواستم از طریق شماره ۰۹۹۹۰ پیگیری کنم! جالب بود. به داخلی ترین بخش که می رفتی پیام می گفت که در حال حاضر کسی برای پاسخگوئی فعال نیست
و باید پیام بگذارم. من هم پیام گذاشتم و البته بعد که گفت پیام ضبط شده را بشنوید دریغ از پیامی که گذاشتم
البته شماره پیگیری داد آنهم : صفر!!![]()
به سراغ ایرانسل رفتم که خوشبختانه در مورد کاری که داشتم اپراتوری به نام "نصیریان" طبق معمول و با کمال ادب پاسخ داد و بدون هیچگونه عجله ای من را بسیار جالب راهنمائی کرد![]()
.
خدا را شکر که این ایرانسل
آمد و انحصار همراه اول از بین رفت
. اگر شماره همراه اولمو اکثر دوستان نداشتن باور کنید با کمال میل از ایرانسل استفاده می کردم.![]()
شعر جالب طنز "اهل دانشگاهم" ... به نقل از ایمیلهای رسیده! ![]()
اهل دانشگاهم
.........رشته ام الافيست
.
..........جيبهايم خالي ست.
...........
پدري دارم.............حسرتش يک شب خواب!............دوستاني همه از دم ناباب
...........
و خدايي که مرا کرده جواب..............اهل دانشگاهم............
قبلهام استاداست.............جانمازم نمره!..........خوب ميفهمم.............
سهم آينده من بيکاريست
.............من نميدانم که چراميگويند..........
... مرد تاجر خوب است
.............و مهندس بيکار
...........وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست!![]()
(چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد) بايد از آدم دانا ترسيد!بايد از قيمت دانش ناليد!![]()
وبه آنها فهماند......که من اينجا........فهم را فهميدم![]()
.
.
.
من به گور پدر علم
و هنر
خنديدم
![]()
===========
یکی دیگر از آرزوهای مفید اقتصادی تک نرخی شدن ارز در بازار است که در شرایط اقتصاد سالم می تواند به شکوفائی اقتصادی از طریق کاهش واردات و افزایش تولید داخلی (تاکید می کنم با شرایط اقتصاد سالم و بدون رانت) منجر خواهد شد. شاید برای شما تعجب آور باشد که مثلاً الان که نرخ رسمی ارز 1400 تومان اعلام شده(اگر یافتید!) تبدیل آن به تک نرخی یعنی 1700 تومان چه گرانی بوجود خواهد آورد؟ اما پیش بینی و تجویز اقتصاد دانان چیز دیگری است و برآیند و نیجه مثبتی را پیش بینی می کند.
برای مطالعه عمیق تر در خصوص خبر بسیار مهم این روزها مطالب زیر توصیه می شود:
| سرمقاله: درباره تصميم شوراي پول و اعتبار مهران دبيرسپهري مشاهده متن | |
رشد بورس؛ عقب نشيني سكه / به دنبال انتشار خبر «افزايش نرخ سود سپرده ها» اتفاق افتاد مشاهده متن | |
| پيام نرخ سود به بازار مسكن / «دنياي اقتصاد» بررسي مي كند فريد قديري مشاهده متن |
| نظرگاه: نقش نرخ ارز و سرمايه گذاري در توليد کالاهاي صادراتي مجتبي خسروتاج مشاهده متن نبض بازار: نظر مشاوران املاک درباره افزايش نرخ سود بانکي مهديس فرقاني مشاهده متن راي مجلس به تعويق فاز دوم هدفمندي / ممنوعيت افزايش ناگهاني قيمت حامل هاي انرژي در سال 90 تصويب شد مليحه ابراهيمي مشاهده متن واكنش مثبت بورس به تحولات اقتصادي / يك هفته با تپيكس شروين شهرياري مشاهده متن
| ||||||
چون این روزها روزهای امتحان پایان ترم است و خوب است دانشجویان و ما فارغ از روزمرگیها یک دوش معنوی بگیریم ...
اینهم چند جمله یادگار...
خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم :حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد.
«نارسیس»
*
------------------------------
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن ... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق درهها پرت کند .
------------------------------
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، دری دیگر باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم.
«هلن کلر»
----------------------------------
برای پختهشدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید.
------------------------------
همیشه بهترین راه را برای پیمودن میبینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.
«پائولو کوئلیو»
----------------------------------
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را
غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
-------------------------------
هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد؛ و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
--------------------------
بمانيم تا کاری کنیم، نه اين كه کاری کنیم تا بمانیم.
---------------------------------
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد بهزودی موفق میشود، ولی او میخواهد خوشبختتر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبختتر از آنچه هستند تصور می کند.
-------------------------------
---------------------------------
تاریخ یک ماشین خودکار و بیراننده نیست و بهتنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ
همان خواهد شد که ما میخواهیم.
«ژان پل سارتر»
------------------------
بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آنها تعریف کردید خجل شوند، و اگر بد گفتید، سکوت کنند.
«جبران خلیلجبران»
---------------------------------
مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست، هزینه است!!!!
-----------------------------
در زندگی از تصور مصیبتهای بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند.
-------------------------
سادهترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی
باشی که دیگران میخواهند.
----------------------------------
آخری هم به مناسبت امتحانات
==
امتحان پایانی فلسفه بود. استاد فقط یک سوال برای دانشجویان مطرح کرده بود. سوال این بود:
"شما چگونه میتوانید من را متقاعد کنید که صندلی جلوی شما نامرئی است؟"
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ های خود را در برگه امتحان بنویسند، به غیر از یک دانشجوی تنبل که تنها ۵ ثانیه طول کشید تا جواب را بنویسد !
چند روز بعد که استاد نمره های دانشجویان را به آنها داد، آن دانشجوی تنبل بالاترین نمره ی کلاس را گرفته بود !!
او در جواب نوشته بود:
"کدام صندلی؟"
پیام اخلاقی: مسائل ساده رو پیچیده نکنین!!
--
قبل از آنکه این صفحه را پرینت بگیرید به محیط زیست فکرکنید.
برای تولید هر تن کاغذ، باید 17 اصله درخت تنومند قطع شود.
پس کاغذ، همان درخت است...
- منشا برداشت غبار بیشتر ترکیه و سوریه (بخصوص در فصول گرم) و البته عربستان(فصول سرد) و بعد از آنها عراق است. به هر حال حاصل ساخت صدها سد در ترکیه و پروژه های آبی سوریه بحرانی است که گریبانگیر عراق و ایران و غیره شده است.
- در فیلمی که نشان داده شد و محصول صدا و سیما هم بود مسئولین عراقی از ایران برای مقابله با این پدیده کمک مالی می خواستند.
- بروزبحرانهای متعددی در نواحی مختلفی همچون دریاچه ارومیه، تالابها و دریاچه های استان فارس و غیره بیشتر ناشی از یرداشت بی رویه از منابع آبهای زیر زمینی و توسعه صنعتی بدون توجه به ملاحظات زیست محیطی و منابع طبیعی بوده است.
- فعالیتهائی در داخل کشور در زمینه بکارگیری تولیدات نانو در تثبیت مالچ در حال انجام است که فعلاً در حال تست است.
- ممکن است برخی فناوریهای نوین ولی پنهان موجب برخی فجایع شوند همچون ارسال امواجی که در سالهای جنگ سرد از طرف شوری سابق (روسیه) به کالیفرنیا برای ایجاد خشکسالی فرستاده می شد. یادم به ارسال پارازیت افتاد و تبعاتی که هنوز ابعادش یا حتی ضررش مشخص نیست ...
از دست اندرکاران این جلسه که من هم سهم بسیار کوچکی در آن داشتم تشکر می کنم و برگزاری اینگونه جلسات را گرامی میدارم.
حاشیه های تاثیر گذار جلسه:
در حین برگزاری این جلسه موارد زیر در کیفیت اجرا تاثیر مهمی داشت:
1- سرد بودن سالن فجر و عدم گرمایش مناسب.
2- کیفیت نا مناسب دستگاه ویدئوپروژکتور که به دلیل استفاده متراکم از این سالن و ضعیف شدن لامپ دستگاه بود.
3- عدم رعایت زمانبندی سخنرانیها. که نهایتاً منجر به این شد که جلسه پرسش و پاسخ لغو شود. قرار بود متخصصان امر (از جمله اینجانب) در یک جلسه پرسش و پاسخ به سئوالات مختلف شرکت کنندگان در این همایش پاسخ دهند که شاید این قسمت از برنامه یکی از نقطه عطفهای این جلسه محسوب می شد و قرار بود ما که میزبانان این برنامه بودیم و حرفهای بسیار شنیدنی تری برای این همایش داشتیم در آن پنل اطلاعات خود را در اختیار قرار دهیم. البته مسئول سالن در ختم جلسه تعجیل داشت در صورتیکه تا 45 دقیقه بعد از ختم جلسه ما خبری از جلسه بعدی سالن نبود!
انعکاس خبر در خبرگزاریها:
- خبرگزاری فارس: همایش نگاهی به ریزگردها در هزاره سوم در شیراز برگزار شد.
خدایا کیفیت را فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن اما آدم خلق کن...
کاش بجای اینهمه باشگاه زیبایی اندام درهر شهر، یه باشگاه زیبایی افکار داشتیم ... مشکل امروز ما اندام ها نیستند ، افکارها را دریابیم و درست کنیم ..
فکر مثل چتر نجات می ماند ،وقتی کار میکند که باز باشد.
"جیمز دوار"

ساعت هشت و نیم صبح مقابل پردیس ارم با آقای مهندس متاله که از اداره کل آبخیزداری – اداره اجرائی برای کمک در بازدید از پروژه های آبخیزداری آمده بودند تماس داشتم آنها مقابل ارم با سه نفر همراه آماده بودند تا بازدید مان برای درس آبخیزداری شروع شود. دوستان ما هم در یکی از پروژه های شهرداری هم آماده بازدید بودند اما.. از سرویس دانشکده که طی هماهنگی که دو هفته قبل انجام شده بود خبری نبود. چند تن از دانشجویان هم به دلیل کسالت و سرماخوردگی دوستانشان را فرستاده بودند که نیایند که من هم گفتم اشکالی ندارد. آخر چند روز دیگر امتحانات پایان ترم شروع می شود و باید حالشان بهتر بشود ولی به جهت علاقه ای که داشتند آنها نیز تا ساعت هشت و نیم به جمع ما ملحق شدند. اما ... باز از سرویس دانشکده خبری نشد. تماس با دانشکده داشتم و با کمال تعجب متوجه شدم حتی سرویس از دانشکده کشاورزی هم حرکت نکرده! سرویسی که می بایست ساعت هشت صبح حرکت می کرد تا طبق برنامه هشت و خورده ای از ارم مابقی را سوار کند و راه بیفتیم. در تماس تلفنی دانشجویان می گفتند که حکم راننده امضا نشده است؟؟؟ در حالیکه حکم من بعنوان استاد درس در 5 دی امضا شده بود. به هر ترتیب و پیگیری تلفنی و غیره سرویس ساعت نزدیک به ده آمد و راه افتادیم به سمت محل! اما چشمتان روز بد نبیند دو روز بعدش در بستر بیماری! چند ساعت در سرمای زمستانی که همه آنرا بی سابقه می دانند ایستادن کم نیست! ما که از بیماری افتادیم امیدوارم دانشجویان دچار مشکل زیادی نشوند.
رفرنس مطالب زیر صفحه مربوط به "صرفاً جهت اطلاع" از برنامه بیست و سی شبکه دو می باشد.
تو بازار مسکن فروشنده و خریدار گیجند و معامله ای نیست مگر به اضطرار! ماشین مخصوصاً پیکان بعداز گرونی بنزین ارزونتر شده و" امین" میگه اگه دو هفته پیش ماشینشو نمیفروخت 700 هزار تومان الان باید ارزونتر میفروخته! اتوبوسهای بین شهری از گیجی در اومدند البته به بهای 20 درصد اضافه شدن بلیطها! یکی از این حال جوکشو زمزمه می کرد می گفت دعای تحویل "هدفمندی یارانه ها رو خودنیم" که این رو می خوند: یا مقلب الجیب والاموال یا محول الپول والاقساط حول وضعنا الی احسن الحال!!..( حلول هدفمند کردن یارانه ها مبارک ) از گیجی که حرف می زنیم اس ام اسی میاد که :چون اینجا ایرانه و همه چیزی محتمل پس اگر میخاید از خیابون عبور کنید به دو طرف نگاه کنید". بعضی مسئولین گیجند که به قول بیست و سی شبکه دو ورق نخورند که یکهو مثل آقای متکی گیج نخورند. بذر پاش مدیر چند سال قبل سایپا و چند روز جوانان هم که گیج نمایندگی رئیس جمهور در منزلش شده(قول خودش در برنامه بیست و سی!). قیمت نون اعلام شد البته ما گیج نشدیم چون از ماهها قبل داشتیم نون 28 تومانی رو 100 می خریدیم که نفهمیدیم حالا که قیمتها اعلام شده 100 ولی چرا چند ماه پیش 100 خریدیم! ایران خودرو هم قیمتاش رو 5 درصد ارزون تر کرد یعنی چی؟ گیج شدیم ارزون شده؟ میگن ماکارونی و شیرینی باید اروزن بشه اونم بیست درصد! چرا مگه آرد چی شده؟ گرون بوده ارزون شده یا گیج شدیم؟ مجلسیان واسه رفع گیجی بخصوص واسه قیمت بنزین جلسه گذاشته بودند اینو تو روزنامه خوندم. به وزیر اقتصاد گفته بودند مگه قرار نبوده قیمتها در 5 سال اصلاح بشه و اصولاً قیمت فوب بنزین خلیج فارس چنده که الان 700 تومان قیمت آزاد در اولین مرحله آزادسازی قیمتها اعلام شده؟ البته وزیر هم جواب داده که نمی دونم از گیجی در اومند یا خیر؟... من هم گیج شدم خدایا یک بارندگی چیزی آخه دی هم اومد پس کی اون بارون رحمتت می باره که بریم زیرش با دونه های بارون به آسمونت متصل بشیم؟ ....
خیلی چیزا بهم پیچ خورده ...چی؟
خدایا ... تنهائی ...
از سر درد مردم ... باید خوابید... حتی با ادالت کلد ... اونهم دو تا.. به رسم روزهائی که کوروش می گقت یکیش مردها رو نمی خوابونه ...
پیوندهای روزانه در ستون سایت قرار دارد. و لینک آرشیوی هم دارد که اینجاست.
طبیعی است مسئولیت صحت و سقم مطالب با خود سایتهای اصلی است البته برخی مطالب مشمول مرور زمان است مثلاً برخی دوست ها که الان دشمن هستند که دیگر این مورد از دست ما خارح است.
ایسنا نوشته بود که سایت علوم پزشکی شیراز رتبه دوم سایتهای دانشگاههای علوم پزشکی را از آن خود کرده است. از روی کنجکاوی و اینکه روزگاری سایت طراحی می کردم خواستم ببینم این سایت چه مشخصه هائی دارد؟ تا اینکه چشمم به لینک "بیمارستان نمازی" مراحل،عکس ها و سابقه ساخت آن در سال 1331 و متخصصان آن افتاد. بیمارستانی که در زمان تاسیس خود بزرگترین خاورمیانه بوده است. یادم به روزهای پر اضطراب اردیبهشت و خرداد امسال 1389 افتاد. روزهائی که پدر حدود کمتر از یکماه جراحی نسبتاً سختی را که در بیمارستان دیگری پزشک فداکارش در شهرکرد (دکتر شاکریان) نیمه کاره گذاشته بود توسط دکتر سامان نیک اقبالیان و تیم مجرب همراهش (همچون دکتر دهقان، دکتر کاظمی، دکتر صانعی و دیگران که نمی شناسمشان و اجر همگی با خداوند باشد) در بیمارستان نمازی شیراز به خیر و نیکی به پایان رساندند و با خاطری آسوده پدر را رهسپار بروجن کردیم. چندی بعد بود که شاهکاری دیگر از دکتر نیک اقبالیان رسانه ها را پر کرد و
آن
پیوند چند عضوی بود. در همه لحظات سعی داشتم ارزیابی از بیمارستان نمازی و پرستاران و پزشکان داشته باشم. از ایشان واقعاً ممنونم و وجود همه این عزیزان را نشانه هائی از رحمت خداوندی می بینم. تلاش شبانه روزی امثال دکتر نیک اقبالیان پزشک بزرگی که سرپرست تیم جراحی پدر بود،کادر پرستاران و عمل جراحی بزرگی که حدود 9 ساعت بطول انجامید نشانه هائی از قدرت پروردگار به عاریه گذاشته شده در دستان احسن الخالقین های خویش است.
هوای امروز عصر شیراز گرد و غبار آلود بود![]() |
| From projeh-89-abkhiz |
امروز از پروژه چندین روزه دانشجویان کارشناسی مهندسی مرتع و آبخیزداری دانشگاه شیراز در نزدیکی شهر سپیدان استان فارس برگشتیم. البته چند گروه دیگر که کارهای بیشتری داشتند ماندند و دارند هنوز کار می کنند. این سفر بسیار خوب، دارای راندمان کاری بسیار خوبی بود (در حد امکاناتی که به این سفر اختصاص داده شده بود) که در پایان دوره کارشناسی یک جمع بندی مناسب عملی را در اختیار مهندسین فارغ التحصیل خواهد داد. شاید در فرصتی مناسب و رفع خستگی ها مطالب مبسوطی به فراخور حال و البته از شیرینی ها و تلخی های این سفر علمی نوشتم اما در این مکان و این زمان به مناسبت یاد آوری خاطره خوبی که از جلسه مشاعره یک ربعی که پس از صرف شام دیشب در محل کمپ کمهر برگزار شد شعری را از خانم بهبهانی که خیلی زیباست می آورم. لازم به ذکر است که این شعر را آقای دکتر میر لوحی همین امروز برایم ایمیل کرده بود.
شعر از لحاظ موضوعی ارتباطی به پروژه ندارد ولی اگر شعر را زیبا دیدید، زببائی آن تقدیم به همه کسانی که برای این سفر نیت خیر داشتند و خسته شدند. خدا قوت![]()
![]()
زنی را می شناسم من
سیمین بهبهانی
زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیر کم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست:
نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد؟
نمی دانم، نمی دانم
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد
...زنی را می شناسم من
امشب مراسم افتتاحیه همایش بین المللی گیاهان داروئی دانشگاه شیراز در تالار نسبتاً مجلل ولایت دانشگاه علوم پزشکی شیراز برگزار شد. من نیز جزو مدعوین این مراسم بودم. دکتر استوک نیز که جزو دوستان خارجی من محسوب می شود نیز آنجا بود و خیلی خوشحال شدم. دکتر فلاح هم بعنوان رئس بخش و هم بعنوان مجری یک کنفرانس بین المللی آنجا بود و در جمع خودی ها با حضور دوستان مثل دکتر حیدری و همکاران بخش همچون خانم دکتر صفائیان خودی تر بودیم.
در مدخل تالار به یکباره عکس دکتر امید بیگی و روبان سیاه و شمع مرا میخ کوب کرد. معلوم بود حال دکتر سحر خیز گرفته است سیاه هم پوشیده بود. هر چند دانشجوی وی نبودم ولی در دوران دکتری با وی ایمیلی در ارتباط بودم و در کنفرانسهائی پای صحبت های وی نشسته بودم. دکتر در اثر ایست قبلی در گذشته بود و ایسنا هم آنرا منعکس کرده بود. خداوند روح وی را قرین مغفرت نماید. آمین. به روح وی و دانشمندان خادم انسانیت صلوات.
قبل از اینکه مطلب قبلی ام در مورد "گرد و غبار" را تکمیل کنم اگه به google documents از اکانت جی میلتون برید می بینید جستجو در templates هم داره اولاً توصیه می کنم خودتون یک سری بزنید چون چیزای جالبی که بر حسب شاریط برای شما مناسبه اونجا بتونید پیدا کنید و ثانیاً قالب پیشنهادی منو امتحان کنید.
اما یک قالب عالی
که من چند سال پیش فارسیشو با اکسل برای برنامه ریزی ماهیانه خودم ایجاد کرده بودم رو اونجا دیدم والبته خیلی پسندیدم. اسمش هست Family Budget Planner. میتونید اونو بصورت فایل اکسل هم دانلود کنید و آفلاین هم کار کنید البته حسنش به آنلاین بودنشه و اینکه مثلاً میتونید با اکانت همسرتون مشترکش کنید و در هر جایی که هستید هر دو نفر میتونید دیتاش رو مدیریت کنه و ببینید چقدر از کیستون خرج شده
و بقیه ماهو چیکاره اید
؟
حاشیه: باز بعداظهر جمعه شد و دپرس شدن و کلافگی
. توصیه شده آدما برن بیرون یا مهمونی! اگر شما شیرازی با ذوقی هستید چند جا معرفی کنید مثلاً از طبیعت - طبیعی و مصنوعی اش (پارک) فرقی نمی کنه - که بتونیم با خانواده وقتمونو بگذرونیم
. زحمت بکشید و در قسمت نظرات ثبت کنید.
دانشگاه شیراز امسال اما کار نیکی انجام داده بود و آن دعوت از خانواده اساتید هم برای جشن و ضیافت شام بود. این مهم هر چند از نظر مالی شاید هزینه زیادتری از دعوت انفرادی اساتید نداشت اما در عوض تاثیر بسیار مثبتی در اولین قضاوتها در مورد هیئت رئیسه جدید دانشگاه داشت. که من هم به نوبه خودم تشکرم را ابراز می کنم
. امیدوارم که هیئت رئیسه محترم جدید در این جورچین دانشگاه شیراز قطعه های گم شده ای به نام مسکن اساتید، افزایش حقوق، امکانات رفاهی، شانیت فراموش شده اساتید، بهداشتی و درمانی و ... اساتید را که به نظر می رسد سالهاست گم شده است یا ناجور چیده شده است را بیاید و نیکو بچیند، ان شا الله
.
البته یکسری شایعه هم حول و حوش این میهمانی نیز بود که ما آنها را در حد شایعه می دانیم و امیدوارم در مطالب بعدی با رد آنها بگویم که آنها فقط شایعه بیش نبودند.
نکته جالب میهمانی بارانی بودن آن و نیمه کار ماندن جشن و انتقال نماز و ناهار به باشگاه دانشگاه بود. و سالنی که به اسم دانشگاهیان است ولی ما بندرت از آن استفاده می کنیم نیز شاهد غذا خوردن صاحبان اصلی خود بود
. به هر حال به قول جناب آقای دکتر مرزوقی معاون آموزشی دانشگاه اینهم شد خاطره ای فراموش ناشدنی. البته دیدار و گپ و گفت با همکاران هم دانشگاهی نیز که نهایت لطف این جلسه بیاد ماندنی بود که چیزی نمی تواند جای آنرا بگیرید.![]()
![]()
در پایان بار دیگر از زحمات کلیه عزیزانی که در هر کسوتی جهت اینگونه مراسمها بی دریغ خدمت می کنند را ارج می نهیم
.
به سایت http://www.gapminder.org/ بروید و مثلاً روی CO2 emissions since 1820 کلیک کنید. در صفحه ای که ظاهر می شود روی play کلیک کنید برای کلیه کشورهای جهان روند تصاعدی سالیانه دی اکسید کربن را نشان می دهد.
حالا روی نوار راست ایران را تیک بزنید و مجدداً play کنید ببینید چه زیبا آمار افزایش دی اکسید کربن در مقابل افزایش درآمد افراد را نشان می دهد.
یا در مورد کشاورزی با بیش از 700 شاخص ماخوذه از فائو گرافهای بسیار جالبی تولید نموده است.
می توانید به بقیه قسمتهای دیگر این سایت هم سربزنید و اگر جالب بود در قسمت نظرات برای دیگران بنویسید چه چیزی را از این سایت تجربه نمودید!
اگر مطلب جالبی دارید در نظرات قرار دهید تا من و دیگر دوستان هم استفاده کنند. در ضمن پیوندهای روزانه هم برخی اوقات آپدیت میشه بد نیست سری بزنید.
هر دوی مطلبها از اینترنت گرفته شده است.
--
مطلب اول: پیش بسوی موفقیت
سازنده ترین کلمه " گذشت " است ... آنرا تمرین کن
پر معنی ترین کلمه " ما " است ... آنرا بکار ببر
عمیق ترین کلمه " عشق " است ... به آن ارج بنه
بی رحم ترین کلمه " تنفر " است ... از بین ببرش
سرکش ترین کلمه " تنفر " است ... با آن بازی نکن
خودخواهانه ترین کلمه " من " است ... از آن حذر کن
ناپایدارترین کلمه " خشم " است ... آن را فرو ببر
بازدارنده ترین کلمه " ترس " است ... با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه " کار " است ... به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه " طمع " است ... آنرا بکش
سازنده ترین کلمه " صبر " است ... برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه " امید " است ... به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه " حسرت " است ... آنرا نخور
تواناترین کلمه " دانش " است ... آنرا فراگیر
محکم ترین کلمه " پشتکار " است ... آنرا داشته باش
سمی ترین کلمه " شانس " است ... به امید آن نباش
لطیف ترین کلمه " لبخند " است ... آنرا حفظ کن
ضروری ترین کلمه " تفاهم " است ... آنرا ایجاد کن
سالم ترین کلمه " سلامتی " است ... به آن اهمیت بده
اصلی ترین کلمه " اعتماد " است ... به آن اعتماد کن
دوستانه ترین کلمه " رفاقت " است ... از آن سوء استفاده نکن
زیباترین کلمه " راستی " است ... با آن رو راست باش
زشت ترین کلمه " دورویی " است ... پس یکرنگ باش
ویرانگر ترین کلمه " تمسخر " است ... دوست داری با تو چنین کنند ؟
موقرترین کلمه " احترام " است ... برایش ارزش قایل شو
ارامترین کلمه " آرامش " است ... به آن برس
عاقلانه ترین کلمه " احتیاط " است ... حواست را جمع کن
سخت ترین کلمه " غیر ممکن " است ... وجود ندارد
تاریک ترین کلمه " نادانی " است ... آنرا با نور علم روشن کن
کشنده ترین کلمه " اظطراب " است ... آنرا نادیده بگیر
صبورترین کلمه " انتظار " است ... منتظرش بمان
بی ارزش ترین کلمه " بخشش " است ... سعی خود را بکن
تمیزترین کلمه " پاکیزگی " است ... اصلا سخت نگیر
رساترین کلمه " وفاداری " است ... سر عهدت بمان
و هدفمند ترین کلمه " موفقیت " است ... پس پیش بسوی موفقیت
مطلب دوم: معادلات مکمل بودن زن + مرد (طنز)
شاید کمی به اقتضای طنز کسر از الاغ جلوه نا خوشایندی داشته باشد ولی نتیجه این است که حتی به زبان طنز نیز این تکمیل شدن اثبات می شود!
معادله 1
انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
وبنابرین
تفريح – انسان = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند
*****
معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابرین
درآمد – مرد = الاغ
بعبارت دیگر
مردی که درآمد ندارد = الاغ
*****
معادله ۳
زن = خواب + خوراک + ایجاد زندگی
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + ایجاد زندگی
وبنابرین
ایجاد زندگی– زن= الاغ
بعبارت دیگر
زنی که زندگی نمی کند = الاغ
*****
نتیجه گیری:
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که زندگی نمیکند
پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند..
و
فرض منطقی ۲: زنها ایجاد زندگی می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.
بنابرین داریم ...
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + ایجاد زندگی
و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:
مرد + زن = ۲ مکمل که با هم بخوشی زندگی میکنن
با توجه به نظریات جالب توجه جناب آقای دکتر افشین منتخب، عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز، بخش فیزیک که صحت عکس و مطلب زیر و اصولاً دانشمند فیزیک بودن دکتر حسابی را به چالش کشیده و به نوعی رد نموده است و بیان نموده که فرزند وی برای مقاصدی این عناوین را به دکتر حسابی منتسب نموده است من نظریات دکتر منتخب را در همین زمینه عیناً در قسمت نظریات می آورم و در صورت تمایل می توانید مطالعه و نظریات خود را نیز اضافه نمائید.
متذکر می شوم با توجه به اینکه بنده لینکهای مطالب را در پایان آن قرار می دهم مسئولیت صحت و صقم بر عهده آنان است.
مطلب زیر را حذف ننمودم شاید مطالب جالبتری شما به نظریات اضافه نمائید.
با تشکر از حسن توجه کلیه دوستان به خصوص دکتر منتخب
============================
سال نو در کنار دکتر حسابی و انیشتن
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دكتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت كنند. آقای دكتر خودشان كارتهای دعوت را طراحی می كنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر كه زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می كنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می كند. دكتر می گفت: " برای همه كارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاكید كردم كه سازش را هم با خود بیاورد.
بعد یك كاسه آب روی میز گذاشته بودند و یك نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دكتر برای مهمانان توضیح می دهند كه این كاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی كره ی زمین است و این بیانگر تعلیق كره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند كه چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملكت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم كه وقتی این حرف را زد كلیسا او را به مرگ محكوم كرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما كجا و علم ما كجا؟!"
--
لینک اصلی - با تشکر از آقای مهندس شیرانی
جهت مطالعه بیشتر و دیدن عکسها به خبر در سایت اصلی با این لینک بروید.
=============
پاراگراف زیر ممکن است ارتباطی به مطلب اصلی نداشته باشد.(پس چیست؟)
وقتی گریه کردم گفتند بچه ای ...
وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای ...
وقتی جدی بودم گفتند مغروری ...
وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش ...
....
چند روز پیش بود که مدارکم را برای عضویت در باشگاه دانشگاه شیراز (مجتمع فرهنگی هنری) به مسئول آن تقدیم کردم
. مدارک لازم عبارت بودند از گواهی امضا شده از بخش، یک قطعه عکس، 4500 تومان حق عضویت
، فیش حقوقی!
، کپی صفحه اول و دوم شناسنامه (همسر و فرزند) که برای اطلاع همکاران در اینجا ذکر نمودم. البته چند نکته را همکاران توجه نمایند اول اینکه فیش خقوقی در همه اداره ها و شرکت ها یک سند محرمانه فردی و اداری تلقی می شود اینکه حالا برخی از جاهای دانشگاه و از جمله باشگاه دانشگاه نسخه ای از آن را می خواهد بسیار جای تعجب دارد
. تنها تصور ممکن این است که نگاه کنند که مبادا باقیمانده مبلغ حقوق دریافتی یک استاد دانشگاه از 10 یا 20 هزار تومان مبلغ غذائی کمتر نشده باشد
!! وگر نه وام بانکی ده میلیونی نیست! در همین رابطه نامه ای به معاونت اداری مالی دانشگاه از اتوماسیون ارسال کردم که مراکز متعدد در دانشگاه در این رابطه قبلاً از آن اداره محترم مجوز دریافت کنند و امیدوارم به این پیشنهاد توجه کافی شود. البته نکته دیگر این نامه ارسالی من چگونگی استفاده از امکانات رستوران بود. مثلاً در خانواده 3 نفری ما 12 وعده غذائی می توانیم استفاده کنیم ولی در هر نوبت فقط سه وعده! این قانون صرفاً در جهت حمایت از پیمانکار است و به نوعی ظالمانه است
.
(در همین زمینه طی تماسی با آقای ط. اطلاع یافتم که با هماهنگی یک روز قبل از وعده غذائی می توان از کل سهمیه استفاده کرد و متعجبم چرا این مورد را مسئولین رستوران پنهان می نمودند البته باید دید عملی می شود یا خیر؟)
القصه! امروز جمعه ظهر برای استفاده یک وعده ناهار به رستوران باشگاه مراجعه کردیم. البته من انتظار موارد نادر و غیر قابل توجیه را داشتم و همین هم شد
! رستوران به دلیل اینکه پیمانکار محترم سالن را برای ولیمه سه حاجی کرایه داده بود پذیرائی حضوری اعضا نبود! یعنی غذا را باید ببریم! تازه این اول جریان نبود. غذا که خواستیم سفارش دهیم فقط یک نوع غذا باید سفارش دهیم چون تعداد غذاهای دیگر کم است چون در ولیمه سرو می شوند
! یادم افتاد که الان حتی در سلف های دانشجوئی هم دو نوع غذا سرو می شود و البته این برایم یادآوری شد که ما ...!!!
از ناراحتی و قابل توجیه نبودن موضوع با یکی از کارمندان که تلفنش را داشتم تماس گرفتم که گفت:" باید با روابط عمومی آقای ط... تماس بگیرم ولی روند همین است در قرار داد این است که یک تعدادی غذا در اختیار اعضای دانشگاهی بگذارند..." ![]()
در همان سالن است که یک تابلوی شیشه ای با عکس ریاست محترم درگذشته دانشگاه شیراز مرحوم دکتر مصطفوی
و عکس ایشان به چشمم خورد (فکر کنم تاریخ 1381 داشت اگر اشتباه کردم خودتان تاریخش را تصحیح کنید) که افتتاح این باشگاه (رستوران) را در جهت رفاه کارکنان و اساتید گرامی داشته بود.
بالاخره به دریافت غذای بدون منو قناعت کردم که تخفیف 30 درصدی را نسبت به فروش آزاد داشت. اما یک سئوال: آیا تخفیف سی درصدی صرف به اعضا کفایت می کند؟ بعنوان مثال اگر با یک رستوران دیگر قرار دادی بسته می شد آن رستوران وقتی بصورت جمعی یک ارگان با وی قرار داد ببندد آیا چند درصد می توانست تخفیف بدهد؟ ![]()
من پیشنهاد دارم که اداره رفاه دانشگاه با چند رستوران دیگر سطح شهر قرار داد ببندد بدون اینکه حتی یک ریال هم سوبسید بدهد چون برای رستورانها وقتی مشتری تضمین شده داشته باشند به صرفه است آنقدر یک رقابتی شاید برای رستوران باشگاه هم ایجاد شود. البته در چند قدمی آن در کنار کباب کباب رستورانی زده غذا با ده درصد تخفیف! و در اصفهان دیده بودم رستورانهائی غذا را به اعضای خود تخفیف می داد و در روزهای خاص وسط هفته و غذاهای خاص این تخفیف به حتی 40 یا 50 درصد هم می رسید!
البته گفته چندتن از همکاران هم قابل تامل است و آن اینکه رستوران دانشگاه جلب رضایت دانشگاهیان برایش مهم نیست چون به صرفه است مشتری دانشگاهی نداشته باشد و مراجعه آزادش بیشتر باشد.
اگر این مطلب عکسی از باشگاه ندارد ببخشید! خواستم از آلبوم عکس سایت دانشگاه تصویری از این ساختمان زیبا بیاورم که چیزی پیدا نکردم که پیشنهادم این است از این ساختمان که از ساختمانهای بسیار زیبای شهر است و از افتخارات دانشگاه تصاویری در آلبوم عکس سایت دانشگاه قرار دهند.
==========
پاورقی زیبای این مطلب:(؟)
یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتند قایم موشک بازی می کردند ...
تا نوبت به دیوونگی رسید دیوونگی همه را پیدا کرد اما هر چی گشت اثری از عشق نبود...
فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته گل قایم شده و دیوونگی را خبر کرد،دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد...
صدای فریاد عشق بلند شد ... وقتی همه به سراغش رفتنددیدند چشمانش کور شده است...
نظر شما چیست؟
هر چند علائم زیر درست است ولی جهت اطمینان حتماً به پزشک مراجعه کنید.

یکی از بخشهائی که مرتب به روز میشه پیوندهای روزانه سایت است ولی بخش دیگری که شاید از دید پنهان باشه ولی حرفه ایها همیشه خوندنشو دنبال می کنند بخش کامنتهاست که از قضا کامنتهای یک پاراگراف هم به ذوق خیلی از خواننده ها بخصوص دانشجویان پر برکت شده.
اینجا یکی از اون کامنتهای زیبا رو میارم که صداقت حرف بالائی رو اثبات کنه!
البته موضوع این نوشته که بیشتر جنبه ادبی ارتباط بین داستانهای قدیمی آن پر رنگ تر است پرداختن به وضعیت آشفته اجتماعی و اقتصادی در جهان می باشد.
--
شوخی با داستانهای دوران دبستان
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
----------------
زیباترین جمله این مطلب:
گفتم بهار
خنده زد و گفت
ای دریغ
گفتم پرنده؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب بهخنده نیست
گفتم درون چشم تو دیگر؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت،سکوتی گزنده نیست ...
-------------------------------
پاورقی بدون ربط ولی زببای این مطلب:(بالاخره اسم این قسمت از هر مطلبی را گذاشتم پاورقی)
"من در این گوشه ویرانه به تنهائی خود می نگرم. مرا یاد کن که دیری ست از خاطره ها رفته ام مرا به سوی خود بخوان. بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام و در هیاهوی بی کسی گم گشته ام. دستانت را به دستانم بسپار که دلم هوای نو دارد. مرا به حال خود رها مکن. آخر شکسته بال پروازم. محتاجم. محتاج همراهی تو."
بهرحال موضوع را ادامه نمی دهیم چون ممکن است صنف چکمه فروش آنهم با برندهای خاص ترورمان کنند اصلاً چه عیبی دارد خیلی هم خوبه و به من ربطی نداره! میشه مثل عینک دودی که میگیم آفتاب بدیم خدمتتون! فقط بگم اینها همه به محیط زیست و مباحث درسی ما خیلی ربط داره. پس به من ربط داره!
بی ربط اما زیبا- جمله زیبای این مطب:
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم
از شیشه نبودم که باسنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم
زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!»
آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيك و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است!
--------
این مطلبی بود از سایت "راهکار مدیریت" که از آن سایتهای خاص است که دیدن آنرا توصیه می کنم.
---
زیباترین جمله این مطلب:
کاش می شد هیچ کس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
گفته بودی که فردا می رسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
دوست عزیزم آقای محسن ظریفیان من را به دیدن سایت زیبایش (کارتن و... ) دعوت کرده بود. من که لذت بردم شما چی؟ (لینک سایت ایشان)
سعی کن آرامشت به مثال سگی گرسنه درمقابل دکان قصابی نباشد.که از ترس قصاب پای پیش رفتن ندارد و از گرسنگی پای پس رفتن.آنچنان که دو چشمش همچون دو دهن باز هستند.اس ام اس 1:
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سردهم که ... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم.
با تشکر از دوست عزیزم مهندس امینی
از رسیده های دوستان!
راستی یک سایت دیدم که می تونید آنلاین دعا کنید و بقیه هم واسه دعای شما آمین بگن! یه جور درد و دل و از این چیزاست! شاید موقع کنکور و شبهای امتحانات به درد بخوره. البته مطمئن باشید هیچوقت جایگزین تلاش ترم و ... و از جمله صندوق صدقات نمی شه! واسه دیدن سایت توسل اینجا رو کلیک کنید.
روز پدر مبارک.
به پدر خودم به پدر همسرم، به شما و به همه بابا های دنیا.هر چند تا هر کس بابا نشه نمیدونه بابا ها چقدر دوستتون دارن و حاضرن واسه شما جونشونم بدن.
این تبریک روز پدر هم شده سوژه شعر، سوؤه خرید و...
خیلیها اینجور اینجورمیگن:
چرا دانشکده منابع طبیعی دانشگاه شیراز؟ چون ما خیلی ذوق کرده ایم که پس از سالها روزنامه های چند روز پیش خبر ساخته شدن فاز اول آنرا داده اند و الان وجود خارجی ندارد ولی گفتیم شاید از حلوا حلوا دهنی شیرین شود و خدای ناکرده ساختن این دانشکده حیاتی فراموش نشود مثل عام که می گویند:" می گوئیم شاید یک روزی شد."
امیدوارم ما هم در دانشکده منابع طبیعی روزی کتاب همچون لستر براونی را نقد کنیم یا ...
اگر خدای ناکرده شکایتی از اداره ای دارید با ۱۱۱ تماس بگیرید البته اگر در استانتان فعال شده باشد.
دیروز در خیابانهای فرعی ملاصدرا مثل اردیبهشت و ... برای خرید به اتفاق خانواده رفته بودیم. بوی بهار نارنج و سایر گیاهانی که در خانه های اکثراً قدیمی آن محله شیراز است آدم را سرمست می کند و شاید در کمتر محله یا حتی شهرهای ایران اینگونه باشد. علیرغم همه دافعه ای که محیط های کاری اداری شیراز، از جمله دانشگاه شیراز و علی الخصوص محیط کاری من (از لحاظ ساختمان و امکانات) دارد ولی این یک قلم جاذبه ای دارد که فکر کنم علت ماندگاری برخی افراد در شیراز شاید همین باشد. البته خانه اجاره ای بنده آپارتمانی است و از این بوها نمی دهد! وگر نه ممکن بود شاعر بشوم!
اميدوارم سال 1388 سالي نيك و همراه با بهروزي برايت باشد.
سال نو مبارك.
و اما...
شاید از نوشته های مهندس شیرانی که بوسیله ایمیلهایش به دستم می رسد خوانده باشید می خواهم با یکی از این نوشته های مهندس عزیز این مطلب را به پایان ببرم ولی با این گلایه که از نحوه اجرای تحویل سال ۸۸ توسط صدا و سیمای خودمان اصلاً لذت نبردم! انگار همه موسقیدانهای معتبر، مورخان نامور، ادیبان هنرور و ... از آن قهر کرده اند یا برعکس...
به نام خدا
نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز كهنه قرنهاست. پيري فرتوت است كه سالي يكبار جامهي جواني ميپوشاند، تا بشكرانهي آنكه روزگاري چنين دراز بسر برده و با اين همه دمسردي ِزمانه تاب آورده است، چند روزي شادي كند. از اينجاست كه شكوه پيران و نشاطِ جوانان در اوست. پير نوروز يادها در سر دارد. از آن كرانه زمان ميآيد، از آنجا كه نشانش پيدا نيست. دراين راه دراز رنجها ديده و تلخيها چشيده است، اما هنوز شاد و اميدوار است. جامههاي رنگارنگ پوشيده است، اما از آن همه يك رنگ بيشتر آشكار نيست، و آن رنگِ ايران است.
دربارهي خُلق و خوي ايراني بسيار سخن گفتهاند. هر ملتي عيبهايي دارد. در حق ايرانيان ميگويند كه قومي خو پذيرند و هر روز به مقتضاي زمانه به رنگي در ميآيند. با زمانه نميستيزند، بلكه ميسازند. رسم و آيين ِهر بيگانهاي را ميپذيرند و شيوهي ديرين ِخود را زود فراموش ميكنند. بعضي از نويسندگان اين صفت را هنري دانسته و راز بقاي ايران را در آن جستهاند. من نميدانم كه اين صفت عيب است يا هنر است، اما در قبول ِ اين نسبت ترديد و تأملي دارم.
از روزي كه پدران ِما به اين سرزمين آمدهاند و نام خانواده و نژاد خود را به آن دادهاند، گويي سرنوشتي تلخ و دشوار براي ايشان مقرر شده بود. تقدير چنان بود كه اين قوم نگهبان ِفروغ ِايزدي يعني دانش و فرهنگ باشند. ميان ِجهان ِروشني كه فرهنگ و تمدن در آن پرورش مييافت و عالم تيرگي، كه در آن كين و ستيز ميروييد، سدي شود و نيروي ِيزدان را از گزندِ اهريمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز كار، وظيفهي سترگِ خود را دريافتند.
زرتشت از ميان ِگروه برخاست و ماموريتِ قوم ايراني را درست و روشن معين كرد. فرمود كه بايد بياري يزدان با اهريمن بجنگد تا آنگاه كه آن دشمن بد كنش از پا درآيد. ايراني بار گران ِاين امانت را بدوش كشيد. پيكاري بزرگ بود. فرِ كيان، فرِ مزداآفريد، آن فر نيرومندِ ناگرفتني را به او سپرده بودند. فري كه اهريمن ميكوشيد تا بر آن دست يابد. گاهي فرستادهي اهريمن دليري ميكرد و پيش ميتاخت تا فر را بربايد. اما خود را با پهلوان روبرو مييافت و غريو دليرانهي او به گوشش ميرسيد. اهريمن گامي واپس مينهاد. پهلوان دلير و سهمگين بود. گاهي پيش ميخراميد و ميانديشيد كه ديگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهريمن شبيخون ميآورد و نعرهي او در دشت ميپيچيد. پهلوان درنگ ميكرد و اهريمن سهمگين بود.
در اين پيكار روزگارها گذشت و داستان ِاين زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نيروي تنش سستي گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهريمن از نهيب ِاو بيمناك است، هنوز پهلوان دلير و سهمگين است. اين همان پهلوان است، كه هر سال جامهي رنگ رنگِ نوروز ميپوشد و به يادِ روزگار جواني، شادي ميكند.
اگر بر ما ايرانيان ِاين روزگار عيبي بايد گرفت اين است كه تاريخ ِخود را درست نميشناسيم. دربارهي آنچه بر ماگذشته است، هر چه را كه ديگران را گفتهاند و ميگويند، طوطي وار تكرار ميكنيم . كمتر ملتي را در جهان ميتوان يافت، كه عمري چنين دراز را بسر آورده و با حوادثي چنين بزرگ روبرو شده و تغييراتي چنين عظيم در زندگياش روي داده باشد و پيوسته، در همه حال، خود را به ياد داشته باشد، و دمي از گذشته و حال و آيندهي خويش غافل نشود.
اين جشن ِنوروز، كه دو سه هزار سال است با همهي آداب و رسوم در اين سرزمين باقي و برقرار است، مگر نشاني از ثبات و پايداري ِايرانيان در نگهداشتن ِآيين ِملي خود نيست ؟
نوروز يكي از نشانههاي مليتِ ماست. نوروز يكي از روزهاي تجلي ِروح ِايراني است.
نوروز برهان ِاين دعوي است كه ايران با همهي سالخوردگي هنوز جوان و نيرومند است.
در اين روز بايد دعا كنيم. همان دعا كه سه هزار سال پيش از اين زرتشت كرد :
« منش ِ بد شكست بيابد.
منش ِ نيكو پيروز شود.
دروغ شكست بيابد.
راستي بر آن پيروز شود.
اهريمن ِ بد كنش ناتوان شود و رو به گريز نهد.
و نوروز بر همه ايرانيان فرخنده و خرم باشد.»
با سلامي به صفاي نسيم بامدادي
همراه با لطافت شكوفه هاي بهاري
سال جديدرا تبريك مي گويم
اميد كه سال جديد را به گونه اي ديگر اغاز كنيم
طبق فرمایشات جناب آقای دکتر مزیدی مدرس کارگاه آموزشی روش تدریس، کارگاه آموزشی که جهت اساتید دانشگاه شیراز برگزار شده بود، مجتمع مدارس دانشگاه شیراز که در سال 1368 پایه گذاری شده بود با مبلغی اندک و حدود پانصد هزار تومان ولی پیگیری ایشان و دوستان ایشان از اساتید دانشگاه شیراز تاسیس و سپس طی سالیان پس از آن توسط کمکهای مردمی و اولیا به اینجا رسیده است به نحوی که با همان مبلغ اندک ولی با تلاش و همت کاملاً مردمی و غیر دولتی به اینجا رسیده است. ایشان به کارگیری روشهای تدریس خاص و کاملاً علمی را در تربیت دانش آموزان این مجتمع توسط اساتید دانشگاه شیراز بیان نمود و اینکه در اثر همین تلاشها دانش آموزان این مجتمع در مجامع بین المللی افتخارات زیادی آفریدند. تلاش و همت این اساتید پیش کسوت شایسته تقدیر است و امید آنکه افراد دست اندر کار پس از آنها راه این بزرگواران را بیش از پیش ادامه دهند. با تعاریف این بزرگوار، بنده روز شماری می کنم تا فرزندم افتخار شاگردی در این دمجتمع را بیابد. ان شاالله.
نکته مهم: هر چند این سایت و نوشته های آن - مگر در جاهائی که منبع آن مشخص شده است - همه نوشته های اینجانب بوده و در اکثر موارد توسط کامنتهای خوانندگان مورد تائید قرار گرفته است بنابراین مسئولیت آن متوجه کسی نیست اما نمی خواهم در این برهه کسی از بیرون مجموعه موج سواری کند.
تشکر و پوزش به خاطر حذف و خودسانسوری مطلب: از جناب آقای دکتر حسنلی عضو محترم پیش کسوت بخش،که جهت فرصت مطالعاتی در استرالیا اقامت دارند به دلیل بذل توجه و مطالعه دقیق اینگونه مطالب تشکر می کنم. هر چند ایشان بیان نموده اند که به دلیل نبود امکان تایپ فارسی نظرات را بصورت انگلیسی و با ایمیل برای این حقیر ارسال می نمایند و به همین دلیل جای کامنتهای ایشان در بخش ویژه نظرات سایت خالی است. در خصوص مطلب حذف شده هم از ایشان پوزش می خواهم که مجبور به حذف بخشی از مطلب شدم چرا که از کامنت ارسالی ایشان مشخص است که مطلب کامل را مطالعه نموده اند و مطلب کامل مورد تحسین ایشان قرار گرفته بود و حیف است که دیگر عزیزان به متن کامل دسترسی ندارند ولی این تصمیم دائمی نیست و ممکن است متن سانسور نشده آن را مجدداً منتشر نمایم. این تصمیم بستگی به وضعیتی دارد که در روزهای آتی شاهد آن خواهیم بود.
به هر تقدیر نظرات ارسالی هر چند توسط ایمیل به اینجانب دلگرمی خاصی می بخشد. در ضمن یاد آوری می نمایم که در بخش نظرات توانائی تایپ انگلیسی پیش بینی شده است.
روز نمایشگاه دستاوردهای انجمن های علمی دانشگاه شیراز که در تالار فجر برگزار شده بود سری به غرفه منابع طبیعی زدم. دانشجویان کارشناسی منابع طبیعی الان سال سوم تحصیل خود را تجربه می کنند. هر چند مقطع کارشناسی دو رشته مرتع و آبخیزداری و محیط زیست در دانشگاه شیراز بسیار جوان است بطوریکه حتی تا کنون فارغ التحصیل نداشته است و سال آینده اولین دوره فارغ التحصیلان خود را خواهند داشت ولی دانشجویان فعالی داشتنی دارد. (منابع طبیعی شیراز در قالب یک بخش یا یک گروه آموزشی دو رشته لیسانس و یک ارشد دارد). اساتید این عزیزان نیز (از خود نمی گویم از همکاران خود می گویم) نیز که نمود برخی فعالیتهای آنان در قالب جلسه بحث و پروژه درسی زینت بخش غرفه عزیزان بود نیز با عشقی زایدالوصف و با تمام قوا سعی دارند از حداقل امکانات حداکثر بهره را داشته باشند. به امید موفقیت روز افزون برای مهندسان آینده میهن اسلامی و فراهم آمدن امکاناتی در خور برای این عزیزان و مدرسانشان...
امسال سعادتی بود که عاشورا را در کنار شاهچراغ باشیم. خیابانهای منتهی به شاهچراغ پر بود از مردم و هیئتهای مختلف که هر کدام به شکلی عشق و ارادت خود را به
چهارشنبه و پنجشنبه هفته گذشته در کارگاه آموزشی بهداشت روانی که برای اساتید تازه استخدام دانشگاه شیراز برگزار شده بود و نحوه تعامل با دانشجویان را آموزش می داد، شرکت نمودم. برگزاری این کارگاه خوب و ساعاتی که در آن بودیم البته مفید بود. در برگزاری این کارگاه و نظایر آن و مفید بودن برای اساتید دانشگاه قبل یا حین به کار تدریس حرفی نیست ولی فکر می کنم اگر کمی بیشتر در رفع مشکلات این اساتید تازه استخدام هم اهتمام شود دقیقاً معادل یا حتی بیشتر از برگزاری این جلسات می تواند در بهداشت روانی کلاسهای درسی و محیط عمومی دانشگاه اثر گذار باشد! يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از
ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ...
عید قربان میارک
به نظر من اصل بر رایگان یا غیر رایگان بودن سایت نیست بلکه محتوی مهمتر است به مصداق ضرب المثلی که می گوید: مهم گوشت داخل قیمه است نه اینکه قیمه را با قاف یا غین بنویسند.
هر چند ممکن است دامنه جدیدی را به این یک پارا گراف بچسبانم! آنهم برای راحتی بیشتر مسیر.
به من بگوئید بیشتر چه چیزی اینجا کم است؟
صدای
همایون شجریان که سبکی مشابه پدر خود، اما کمی متفاوت را در خواندن دارد همراه با
تصاویر طبیعت زیبا از تلویزیون، هر چند بدون نشان دادن ابزار و آلات و هنرمندان
دیگر آن است اما تا حدودی خستگی تن را می زداید. "تا تو به
داد من رسی، من به خدا رسیده ام" . در جائی خواندم آقای افتخاری
هم دارد به یاد و افتخار استاد شجریان کاستی را بیرون می دهد. بله موسیقی
اصیل ایرانی نوائی دیگر است. هم خود خاص است هم خاصیتی ناب که آن آرامش بخشی است را
دارد. باید با آن بزرگ شده باشی تا بدانی چیست! هنوز فراموش نکرده ام روزهای اول
کلاسهای فشرده اما باید ماندنی تئوری موسیقی، نت خوانی، آموزش ردیف های موسیقی و
آواز، تاریخ موسیقی و ساز شناسی را... هرچند از آن سالها دیری است گذشته اما هنوز
یاد اساتیدم احمدی،محبوبی،سلیمی در ذهنم ماندگار است. در سرمای زمستان هیچ گاه از
یادم نمی رود جلوی بخاری آجری و منزل کرایه ای که طرح کادم را در دوران دبیرستان،
موسیقی می آموختم. هر چند کوتاه بود. در سرمای زمستان که بیرون از سرما اگر 2 دقیقه
می ماندی سرخ و سیاه می شدی. کنار بخاری آنهم با نوای نی استاد احمدی -که بعدها
درکنار ملک مسعودی بروجنی به دبیرستان هنر و موسیقی اصفهان آمدند - که گاهی همراه
با تنبک استاد سلیمی می شد چه شوری بود. هنوز بوی نی در مشامم است و به من شور می
دهد. آخرین بار دو سال پیش بود که خدمت حسام الدین سراج و بقول خودش اجرای ویژه اش
بودیم. در تالار دانشگاهی که روزی او آنجا درس می خواند و الان داشت برای اساتیدش
اجرائی ویژه می نمود. به امید روزی که موسیقی ایرانی در ایران غریب نباشد. بویژه در
رسانه ملی که من خیلی دلم می سوزد. دیگر کسی تار، سه تار،عود و ... را نمی شناسد و
تشخیص نمی دهد. مگر سن بالاها و جوانهای علاقمند خاص. این سازها اصلاً عمومی نیستند
و مد نیستند. چیزهائی که فرهنگ ما و به نوعی ارزش و هویت ما هستند. ایرانی با آن
رشد کرده و می نازد. چرا نمی شناسد؟ چون در رسانه ملی نمایش نمی دهند و در شوها و
برنامه های ماهواره ای هم مگر تا ارگ و جاز و گیتار و .. هست کسی اعتنا می کند
ونشانشان می دهند؟ شاید هم مال آنجا ها نیستند. هنوز در گوشم زمزمه می کند و بگذار
بگویم که براستی حال می کنم وقتی می خواند: "تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده
ام! " امیدوارم تحریر زیبا و نوای خوشی که هنگام نوشتن این شعر را زمزمه کردم حس
کرده باشی.
این عکس رو خودم گرفتم و روش کار کردم.
کرایه دو برابر به دلیل ترمینال خارجی بودن
معرفی سایتی برای مدیریت جیب شما بصورت آنلاین
تسلی خاطر یا تسری اندوه! مراسم ختمهائی برای ...
حالت چشم در جریان امتحانات
آقا از بیخ دلار نداریم! : آقای ن. معاون ارزی بانک ملی مرکزی شیراز
همه جا: 15 راه برای نفوذ در قلب مشتری اینجا 15 راه برای نفوذ در قلب فروشنده!
ترانه بسیار دلنشینی از همایون شجریان - شعر و فایل صوتی دانلود رایگان - نسیم وصل
گرانی ورودی پارکینگ های اتومبیل شیراز با مقایسه ای بی مبنا!
میزان دو برابر بارندگی نسبت به سال گذشته تا این تاریخ در شیراز
تعطیلی و خواب همراه اول تا شعری طنز برای اهل دانشگاهیان!
خوب یا بد: درباره تصميم شوراي پول و اعتبار
از ازدحام میدان نمازی به دلیل درمانگاه امام رضا(ع) تا بمانيم تا کاری کنیم، نه اين كه کاری کنیم تا بم
گوی سبقت استان فارس در گرانی تا خلیج نایبند
نگاهی به ریزگردها در هزاره سوم
بازي آنلاين مزرعه گلستان راه اندازي شد
بازار و بازرگانی "هرتکی شرتکی" ایران و گرانی های چندباره!!!
سراب تاکسی!
پاراگرافهائی ساده اما ... بال زنبور
مقدمه جدید گلستان سعدی!
کیفیت فکر
اگه خودمون حمله نکنیم! درباره بی انصافی و گرونی بی دلیل ...
قانون کامیون حمل زباله
حفاظت از محیط زیست؛ امحاء اجساد با فناوری جدید
چگونه یک محل مناسب و پایدار برای خرید (زمین یا خانه) یا اجاره انتخاب کنیم؟
شبکه اجتماعی رسمی اساتید و دانشجویان
دسترسی به مقالات
کتابت را جا بگذار
اولین تبریک دخترم ژینا : روز پدر مبارک
بسلامتی بچه های قدیم كه با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن
خانه سازمانی!! چه سازمانی؟