یک پاراگراف(دکتر س. ف. افضلی) - روزانه و خودمانی [نوشته مدیر]
نوشته های دکتر سید فخرالدین افضلی-اخبار و برگزیده های متنوع از اینترنت
یک پاراگراف

سه اصل را دنبال كن:

محترم داشتن خود،
محترم داشتن ديگران ،
جوابگو بودن در قبال تمام كنش هاي خود

"دالای لاما‬"


صفحه اول یک پاراگراف    |    صفحه اول سایت    |    درباره من    |    تماس با من




دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


حالت چشم

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
... ...
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)‬

این مطلب رو یکی از خوانندگان سایت ایمیل کرده!


برچسب‌ها: طنز, جک, اس ام اس, امتحان, دانشگاه
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:40  توسط س. ف. افضلی  | 


دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

بارندگی شیراز - بلوار چمران و رودخانه خشک در یک روز ابریچند روز گذشته شاهد بارندگی خوب در شیراز بودیم بطوریکه در فاصله 4 روز حدود 60 میلیمتر بارندگی بود. اگر بارندگی دیماه سال 89 را که حدود 30 میلیمتر بوده است نسبت به امسال که تا این تاریخ بارندگی دیماه 60 میلیمتر گزارش شده است را مورد مقایسه قرار دهیم به چیزی حدود دوبرابر افزایش می رسیم. یکی از خوانندگان پرو پا قرص ما هم درخواست نموده بود که لینک هواشناسی قرار دهم که در قسمت لینک به سایتهای مفید دو لینک مرجع گذشتم و در محل کامنت هم تعداد لینکهای بیشتری که می تونه کامنتشو ببینه و لینکهای بیشتری را استفاده کنه و البته در پیوندهای روزانه هم یک لینک برفی!

اما یادتون نره با وجود این بارندگی که البته جای شکرش باقیه اولاً خیلی خیلی کمبود بارندگی داریم ثانیاً باید صرفه جوئی در همه زمینه ها رو داشته باشیم و جهانی فکر کنیم و  ثالثاً دعا کنیم باز هم بارندگی بیشتر و بیشتر داشته باشیم. مطمئن باشید دعای مظلوم به آسمون میرسه و خدا هم ارحم الراحمینه!

منبع آمار بالا: » سازمان هواشناسی ایران


برچسب‌ها: هواشناسی, بارندگی, شیراز
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 18:58  توسط س. ف. افضلی  | 


دسته بندی موضوعی مطلب: گذر و نظر [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

امروز روز تعطیله و من رفتم سراغ وبسایت همراه اول که برخی کارها رو که وقت انجامش رو تو ایام کاری ندارم انجام بدم. در جاهای مختلف این پیام هنگام تکمیل فرمها از سیستم همراه اول آنلاین نوشته می شد:

خطا در ارتباط با شبکه روی داده است، لطفا بعدا سعی نمایید.

بعد خواستم از طریق شماره ۰۹۹۹۰ پیگیری کنم! جالب بود. به داخلی ترین بخش که می رفتی پیام می گفت که در حال حاضر کسی برای پاسخگوئی فعال نیست و باید پیام بگذارم. من هم پیام گذاشتم و البته بعد که گفت پیام ضبط شده را بشنوید دریغ از پیامی که گذاشتم البته شماره پیگیری داد آنهم : صفر!!

به سراغ ایرانسل رفتم که خوشبختانه در مورد کاری که داشتم اپراتوری به نام "نصیریان" طبق معمول و با کمال ادب پاسخ داد و بدون هیچگونه عجله ای من را بسیار جالب راهنمائی کرد.

خدا را شکر که این ایرانسل آمد و انحصار همراه اول از بین رفت. اگر شماره همراه اولمو اکثر دوستان نداشتن باور کنید با کمال میل از ایرانسل استفاده می کردم.

 

شعر جالب طنز "اهل دانشگاهم" ... به نقل از ایمیلهای رسیده!

اهل دانشگاهم.........رشته ام الافي‌ست...........جيب‌هايم خالي ست............
پدري دارم.............حسرتش يک شب خواب!............دوستاني همه از دم ناباب...........
و خدايي که مرا کرده جواب..............اهل دانشگاهم............
قبله‌ام استاداست.............جانمازم نمره!..........خوب مي‌فهمم.............
سهم آينده من بي‌کاريست.............من نمي‌دانم که چرامي‌گويند..........
... مرد تاجر خوب است.............و مهندس بي‌کار...........وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست!

(چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد) بايد از آدم دانا ترسيد!بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند......که من اينجا........فهم را فهميدم
.
.
.
من به گور پدر علم و هنر خنديدم‬  

===========

 

 


برچسب‌ها: طنز, جک, ایرانسل, همراه اول, دانشگاه, اشتغال
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 10:25  توسط س. ف. افضلی  | 


دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

اتفاق مهمی که اینروزها حتی مهم تر از تعویق فاز دوم هدفمندی یارانه ها بود همان تصمیم شورای پول و اعتبار در تناسب بین سود سپرده ای بانکی و  تورم واقعی جامعه بود. این تصمیم دیر یا زود دارای اثرات کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت بر زندگی مردم خواهد گذاشت. این تصمیم بر حوزه های مختلف از جمله : ارز، سکه، مسکن و غیره خواهد گذاشت که در برخی موارد اثری کوتاه مدت(مثل ارز و نحوه اجاره مسکن) و بلند مدت(ساخت مسکن و ...) خواهد داشت. این اثرات با کنترل نقدینگی ایجاد می شود. برآیند عواقب این تصمیم مثبت برآورد شده است.

یکی دیگر از آرزوهای مفید اقتصادی تک نرخی شدن ارز در بازار است که در شرایط اقتصاد سالم می تواند به شکوفائی اقتصادی از طریق کاهش واردات و افزایش تولید داخلی (تاکید می کنم با شرایط اقتصاد سالم و بدون رانت) منجر خواهد شد. شاید برای شما تعجب آور باشد که مثلاً الان که نرخ رسمی ارز 1400 تومان اعلام شده(اگر یافتید!) تبدیل آن به تک نرخی یعنی 1700 تومان چه گرانی بوجود خواهد آورد؟ اما پیش بینی و تجویز اقتصاد دانان چیز دیگری است و برآیند و نیجه مثبتی را پیش بینی می کند.


برای مطالعه عمیق تر در خصوص خبر بسیار مهم این روزها مطالب زیر توصیه می شود:

سرمقاله:  درباره تصميم شوراي پول و اعتبار
مهران دبيرسپهري
مشاهده متن    


  رشد بورس؛ عقب نشيني سكه / به دنبال انتشار خبر «افزايش نرخ سود سپرده ها» اتفاق افتاد
مشاهده متن    


  پيام نرخ سود به بازار مسكن / «دنياي اقتصاد» بررسي مي كند
فريد قديري
مشاهده متن    
 نظرگاه:  نقش نرخ ارز و سرمايه گذاري در توليد کالاهاي صادراتي
مجتبي خسروتاج
مشاهده متن   
نبض بازار:  نظر مشاوران املاک درباره افزايش نرخ سود بانکي
مهديس فرقاني
مشاهده متن   
راي مجلس به تعويق فاز دوم هدفمندي / ممنوعيت افزايش ناگهاني قيمت حامل هاي انرژي در سال 90 تصويب شد
مليحه ابراهيمي
مشاهده متن   

 
واكنش مثبت بورس به تحولات اقتصادي / يك هفته با تپيكس
شروين شهرياري
مشاهده متن   
 بهمني خبر داد:افزايش نرخ سود تصويب شد
مشاهده متن   
 واكنش سكه آتي به افزايش نرخ سود بانكي
سردار خالدي
مشاهده متن    


برچسب‌ها: اقتصادی, مسکن, ارز, گرانی, وام
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 10:37  توسط س. ف. افضلی  | 


دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

خواستم بنویسم به تجربه عملی من ثابت شده که ساخت درمانگاه امام رضا(ع) در میدان نمازی بدون در نظر گرفتن پارکینگ یک اشتباه ترافیکی فاحش در شیراز یوده است چون در روز سه شنبه که این درمانگاه تعطیل است می توانید ترافیکی روان و در بقیه روزها ازدحام بدون سامان را ببینی! خواستم بگویم که کار پلیس هم خیلی جالب است اما ... حیفم آمد که یک ایمیل بسیار زیبا را اینجا نیاورم...

چون این روزها روزهای امتحان پایان ترم است و خوب است دانشجویان و ما فارغ از روزمرگیها یک دوش معنوی بگیریم ...

اینهم چند جمله یادگار...


خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم :حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
 

        


                لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.
                «نارسیس»
                *
                
                ------------------------------
                
                برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن ... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره‌ها پرت کند .
                ------------------------------
                هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم.
                «هلن کلر»
                ----------------------------------
                برای پخته‌شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید.
                ------------------------------
                همیشه بهترین راه را برای پیمودن می‌بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.
                «پائولو کوئلیو»
                ----------------------------------
                اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را
                غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
                -------------------------------
                هیچ‌کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد؛ و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
                --------------------------
                بمانيم تا کاری کنیم، نه اين كه کاری کنیم تا بمانیم.
                
                ---------------------------------
                آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به‌زودی موفق می‌شود، ولی او می‌خواهد خوشبخت‌تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت‌تر از آنچه هستند تصور می کند.
                
                -------------------------------
                ---------------------------------
                
                
                تاریخ یک ماشین خودکار و بی‌راننده نیست و به‌تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ
                همان خواهد شد که ما می‌خواهیم.
                «ژان پل سارتر»
                ------------------------
                بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن‌ها تعریف کردید خجل شوند، و اگر بد گفتید، سکوت کنند.
                «جبران خلیل‌جبران»
                ---------------------------------
                مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست، هزینه است!!!!
                -----------------------------
                در زندگی از تصور مصیبت‌های بی‌شماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند.
                -------------------------
                ساده‌ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی
                باشی که دیگران می‌خواهند.
                ----------------------------------
آخری هم به مناسبت امتحانات

==

امتحان پایانی فلسفه بود. استاد فقط یک سوال برای دانشجویان مطرح کرده بود. سوال این بود:
"شما چگونه میتوانید من را متقاعد کنید که صندلی جلوی شما نامرئی است؟"

تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ های خود را در برگه امتحان بنویسند، به غیر از یک دانشجوی تنبل که تنها ۵ ثانیه طول کشید تا جواب را بنویسد !
چند روز بعد که استاد نمره های دانشجویان را به آنها داد، آن دانشجوی تنبل بالاترین نمره ی کلاس را گرفته بود !!
او در جواب نوشته بود:

"کدام صندلی؟"

پیام اخلاقی: مسائل ساده رو پیچیده نکنین!!



--
قبل از آنکه این صفحه را پرینت بگیرید به محیط زیست فکرکنید.
برای تولید هر تن کاغذ، باید 17 اصله درخت تنومند قطع شود.
پس کاغذ، همان درخت است...


برچسب‌ها: شیراز, ترافیک, شعر, جمله ادبی, نصیحت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 23:36  توسط س. ف. افضلی  | 


دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

امروز شاهد برگزاری جلسه ای با عنوان "نگاهی به ریزگردها در هزاره سوم" در تالار فجر دانشگاه شیراز بودیم. قصدم ارائه گزارش از این جلسه نیست چون گزارشکر نیستم فقط  با توجه به اهمیت موضوع موارد مهم مطرح شده در این جلسه که توسط صاحبنظران از نقاط مختلف کشور همچون:دکتر بهرامی، مهندس درویش، دکتر فرزی، دکتر حسن لی، دکتر مفیدی و دکتر ... و دکتر ولوی و سایرین که اسامی آنهائی که در خاطرم نیست را برای گرامیداشت این جلسه ذکر می کنم:

- منشا برداشت غبار بیشتر ترکیه و سوریه (بخصوص در فصول گرم) و البته عربستان(فصول سرد) و بعد از آنها عراق است. به هر حال حاصل ساخت صدها سد در ترکیه و پروژه های آبی سوریه بحرانی است که گریبانگیر عراق و ایران و غیره شده است.


- در فیلمی که نشان داده شد  و محصول صدا و سیما هم بود مسئولین عراقی از ایران برای مقابله با این پدیده کمک مالی می خواستند.


- بروزبحرانهای متعددی در نواحی مختلفی همچون دریاچه ارومیه، تالابها و دریاچه های استان فارس و غیره بیشتر ناشی از یرداشت بی رویه از منابع آبهای زیر زمینی و توسعه صنعتی بدون توجه به ملاحظات زیست محیطی و منابع طبیعی بوده است.


- فعالیتهائی در داخل کشور در زمینه بکارگیری تولیدات نانو در تثبیت مالچ در حال انجام است که فعلاً در حال تست است.


- ممکن است برخی فناوریهای نوین ولی پنهان موجب برخی فجایع شوند همچون ارسال امواجی که در سالهای جنگ سرد از طرف شوری سابق (روسیه) به کالیفرنیا برای ایجاد خشکسالی فرستاده می شد. یادم به ارسال پارازیت افتاد و تبعاتی که هنوز ابعادش یا حتی ضررش مشخص نیست ...

از دست اندرکاران این جلسه که من هم سهم بسیار کوچکی در آن داشتم تشکر می کنم  و برگزاری اینگونه جلسات را گرامی میدارم.


حاشیه های تاثیر گذار جلسه:

در حین برگزاری این جلسه موارد زیر در کیفیت اجرا تاثیر مهمی داشت:

1- سرد بودن سالن فجر و عدم گرمایش مناسب.

2- کیفیت نا مناسب دستگاه ویدئوپروژکتور که به دلیل استفاده متراکم از این سالن و ضعیف شدن لامپ دستگاه بود.

3- عدم رعایت زمانبندی سخنرانیها. که نهایتاً منجر به این شد که جلسه پرسش و پاسخ لغو شود. قرار بود متخصصان امر (از جمله اینجانب) در یک جلسه پرسش و پاسخ به سئوالات مختلف شرکت کنندگان در این همایش پاسخ دهند که شاید این قسمت از برنامه یکی از نقطه عطفهای این جلسه محسوب می شد و قرار بود ما که میزبانان این برنامه بودیم و حرفهای بسیار شنیدنی تری برای این همایش داشتیم در آن پنل اطلاعات خود را در اختیار قرار دهیم. البته مسئول سالن در ختم جلسه تعجیل داشت در صورتیکه تا 45 دقیقه بعد از ختم جلسه ما خبری از جلسه بعدی سالن نبود!


انعکاس خبر در خبرگزاریها:

- خبرگزاری فارس: همایش نگاهی به ریزگرد‌ها در هزاره سوم در شیراز برگزار شد.



برچسب‌ها: فرسایش بادی, ریزگرد, غبار, دانشگاه شیراز, منشاء فرسایش
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 18:9  توسط س. ف. افضلی  | 


دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

  • خدایا کیفیت را فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن اما آدم خلق کن...

  • 11:21 ب.ظ

    کاش بجای اینهمه باشگاه زیبایی اندام درهر شهر، یه باشگاه زیبایی افکار داشتیم ... مشکل امروز ما اندام ها نیستند ، افکارها را دریابیم و درست کنیم ..

  • + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 7:8  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

    به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

    آشغال های آنها را نگیرید تا به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان پخش کنيد.

    حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را خراب کنند و باعث ناراحتی آنها شوند.

    زندگی خیلی کوتاهتر از آن است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

    "زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست"

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 19:56  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    چهارشنبه که از دانشگاه برگشتم خونه، ژینا پرید جلو ....


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 0:24  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    یکی از فامیلها چند شب پیش منزل ساز...


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 22:43  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


        .‫فقر یعنی این...!؟

        فقر اینه که ۲ تا النگو توی
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 20:3  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    خیلی وقته ننوشتم فعلاً هستم و دعای گوی شما. اینم یک نوشته زیبا به جبران ننوشنم.


    فکر مثل چتر نجات می ماند ،وقتی کار میکند که باز باشد.
    "جیمز دوار"

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:52  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    + نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 12:44  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    همین امروز بود که در درس "ارزیابی قابلیت اراضی" به بحث
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 21:13  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    ساعت هشت و نیم صبح مقابل پردیس ارم با آقای مهندس متاله که از اداره کل آبخیزداری – اداره اجرائی برای کمک در بازدید از پروژه های آبخیزداری آمده بودند تماس داشتم آنها مقابل ارم با سه نفر همراه آماده بودند تا بازدید مان برای درس آبخیزداری شروع شود. دوستان ما هم در یکی از پروژه های شهرداری هم آماده بازدید بودند اما.. از سرویس دانشکده که طی هماهنگی که دو هفته قبل انجام شده بود خبری نبود. چند تن از دانشجویان هم به دلیل کسالت و سرماخوردگی دوستانشان را فرستاده بودند که نیایند که من هم گفتم اشکالی ندارد. آخر چند روز دیگر امتحانات پایان ترم شروع می شود و باید حالشان بهتر بشود ولی به جهت علاقه ای که داشتند آنها نیز تا ساعت هشت و نیم به جمع ما ملحق شدند. اما ... باز از سرویس دانشکده خبری نشد. تماس با دانشکده داشتم و با کمال تعجب متوجه شدم حتی سرویس از دانشکده کشاورزی هم حرکت نکرده! سرویسی که می بایست ساعت هشت صبح حرکت می کرد تا طبق برنامه هشت و خورده ای از ارم مابقی را سوار کند و راه بیفتیم. در تماس تلفنی دانشجویان می گفتند که حکم راننده امضا نشده است؟؟؟ در حالیکه حکم من بعنوان استاد درس در 5 دی امضا شده بود. به هر ترتیب و پیگیری تلفنی و غیره سرویس ساعت نزدیک به ده آمد و راه افتادیم به سمت محل! اما چشمتان روز بد نبیند دو روز بعدش در بستر بیماری! چند ساعت در سرمای زمستانی که همه آنرا بی سابقه می دانند ایستادن کم نیست! ما که از بیماری افتادیم امیدوارم دانشجویان دچار مشکل زیادی نشوند.

    + نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 20:11  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    رفرنس مطالب زیر صفحه مربوط به "صرفاً جهت اطلاع" از برنامه بیست و سی شبکه دو می باشد.

    تو بازار مسکن فروشنده و خریدار گیجند و معامله ای نیست مگر به اضطرار! ماشین مخصوصاً پیکان بعداز گرونی بنزین ارزونتر شده و" امین" میگه اگه دو هفته پیش ماشینشو نمیفروخت 700 هزار تومان الان باید ارزونتر میفروخته! اتوبوسهای بین شهری از گیجی در اومدند البته به بهای 20 درصد اضافه شدن بلیطها! یکی از این حال جوکشو زمزمه می کرد می گفت دعای تحویل "هدفمندی یارانه ها رو خودنیم" که این رو می خوند: یا مقلب الجیب والاموال یا محول الپول والاقساط حول وضعنا الی احسن الحال!!..( حلول هدفمند کردن یارانه ها مبارک ) از گیجی که حرف می زنیم اس ام اسی میاد که :چون اینجا ایرانه و همه چیزی محتمل پس اگر میخاید از خیابون عبور کنید به دو طرف نگاه کنید". بعضی مسئولین گیجند که به قول بیست و سی شبکه دو ورق نخورند که یکهو مثل آقای متکی گیج نخورند. بذر پاش مدیر چند سال قبل سایپا و چند روز جوانان هم که گیج نمایندگی رئیس جمهور در منزلش شده(قول خودش در برنامه بیست و سی!). قیمت نون اعلام شد البته ما گیج نشدیم چون از ماهها قبل داشتیم نون 28 تومانی رو 100 می خریدیم که نفهمیدیم حالا که قیمتها اعلام شده 100 ولی چرا چند ماه پیش 100 خریدیم! ایران خودرو هم قیمتاش رو 5 درصد ارزون تر کرد یعنی چی؟ گیج شدیم ارزون شده؟ میگن ماکارونی و شیرینی باید اروزن بشه اونم بیست درصد! چرا مگه آرد چی شده؟ گرون بوده ارزون شده یا گیج شدیم؟ مجلسیان واسه رفع گیجی بخصوص واسه قیمت بنزین جلسه گذاشته بودند اینو تو روزنامه خوندم. به وزیر اقتصاد گفته بودند مگه قرار نبوده قیمتها در 5 سال اصلاح بشه و اصولاً قیمت فوب بنزین خلیج فارس چنده که الان 700 تومان قیمت آزاد در اولین مرحله آزادسازی قیمتها اعلام شده؟ البته وزیر هم جواب داده که نمی دونم از گیجی در اومند یا خیر؟... من هم گیج شدم خدایا یک بارندگی چیزی آخه دی هم اومد پس کی اون بارون رحمتت می باره که بریم زیرش با دونه های بارون به آسمونت متصل بشیم؟ ....

    + نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 17:15  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    یک چیزی کمه!

    خیلی چیزا بهم پیچ خورده ...چی؟

    خدایا ... تنهائی ...

    از سر درد مردم ... باید خوابید... حتی با ادالت کلد ... اونهم دو تا.. به رسم روزهائی که کوروش می گقت یکیش مردها رو نمی خوابونه ...

    + نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 22:37  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 19:0  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 0:37  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 0:37  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 1:10  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: گذر و نظر [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    همیشه در سایتها و وبلاگها بخشی بعنوان پیوندهای روزانه وجود دارد که خبرها و نوشته های جالب و یا بسیار مهم انتخاب شده و لینک به اصل آنها در آنجا قرار داده می شود .حتی وقتی یا مدتی هیچ مطلبی در سایت قرار داده نمی شود آنجا به روز می شود.

    پیوندهای روزانه در ستون سایت قرار دارد. و لینک آرشیوی هم دارد که اینجاست.

    طبیعی است مسئولیت صحت و سقم مطالب با خود سایتهای اصلی است البته برخی مطالب مشمول مرور زمان است مثلاً برخی دوست ها که الان دشمن هستند که دیگر این مورد از دست ما خارح است.

    + نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 20:30  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    ایسنا نوشته بود که سایت علوم پزشکی شیراز رتبه دوم سایتهای دانشگاههای علوم پزشکی را از آن خود کرده است. از روی کنجکاوی و اینکه روزگاری سایت طراحی می کردم خواستم ببینم این سایت چه مشخصه هائی دارد؟  تا اینکه چشمم به لینک "بیمارستان نمازی" مراحل،عکس ها و سابقه ساخت آن در سال 1331 و متخصصان آن افتاد. بیمارستانی که در زمان تاسیس خود بزرگترین خاورمیانه بوده است. یادم به روزهای پر اضطراب اردیبهشت و خرداد امسال 1389 افتاد. روزهائی که پدر حدود کمتر از یکماه جراحی نسبتاً سختی را که در بیمارستان دیگری پزشک فداکارش در شهرکرد (دکتر شاکریان) نیمه کاره گذاشته بود توسط دکتر سامان نیک اقبالیان و تیم مجرب همراهش (همچون دکتر دهقان، دکتر کاظمی، دکتر صانعی و دیگران که نمی شناسمشان و اجر همگی با خداوند باشد)  در بیمارستان نمازی شیراز به خیر و نیکی به پایان رساندند و با خاطری آسوده پدر را رهسپار بروجن کردیم. چندی بعد بود که شاهکاری دیگر از دکتر نیک اقبالیان رسانه ها را پر کرد و آن پیوند چند عضوی بود. در همه لحظات سعی داشتم ارزیابی از بیمارستان نمازی و پرستاران و پزشکان داشته باشم. از ایشان واقعاً ممنونم و وجود همه این عزیزان را نشانه هائی از رحمت خداوندی می بینم.  تلاش شبانه روزی امثال دکتر نیک اقبالیان پزشک بزرگی که سرپرست تیم جراحی پدر بود،کادر پرستاران و عمل جراحی بزرگی که حدود 9 ساعت بطول انجامید نشانه هائی از قدرت پروردگار به عاریه گذاشته شده در دستان احسن الخالقین های خویش است.


    عکس ماهواره ای بیمارستان

    معرفی در ویکیپدیا


    + نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 22:11  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    عکس از غبار امروز گرفته شده استهوای امروز عصر شیراز گرد و غبار آلود بود. رنگ غبار تا حدودی نشاندهنده ماهیت و اندازه ذرات موجود در غبار است مثلاً رنگ قرمز اندازه ذرات غالب معمولاً شن و رنگ زرد ذرات ریزتری از جمله رس و سیلت را شامل می شود. اما رنگ غبار امروز شیراز کمی غیرعادی یعنی سفید رنگ بود. به شوحی گفتم شاید این بار عربها خاکستر نوک قلیونشون رو باد دادند و اومده اینجا. اینهم منشا یابی بدون داده های ماهواره ای و آنالیزهای شیمیائی!
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 18:52  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    From projeh-89-abkhiz

    امروز از پروژه چندین روزه دانشجویان کارشناسی مهندسی مرتع و آبخیزداری دانشگاه شیراز در نزدیکی شهر سپیدان استان فارس برگشتیم.  البته چند گروه دیگر که کارهای بیشتری داشتند ماندند و دارند هنوز کار می کنند. این سفر بسیار خوب، دارای راندمان کاری بسیار خوبی بود (در حد امکاناتی که به این سفر اختصاص داده شده بود) که در پایان دوره کارشناسی یک جمع بندی مناسب عملی را در اختیار مهندسین فارغ التحصیل خواهد داد. شاید در فرصتی مناسب و رفع خستگی ها مطالب مبسوطی به فراخور حال و البته از شیرینی ها و تلخی های این سفر علمی نوشتم اما در این مکان و این زمان به مناسبت یاد آوری خاطره خوبی که از جلسه مشاعره یک ربعی که پس از صرف شام دیشب در محل کمپ کمهر برگزار شد شعری را از خانم بهبهانی که خیلی زیباست می آورم. لازم به ذکر است که این شعر را آقای دکتر میر لوحی همین امروز برایم ایمیل کرده بود.

    شعر  از لحاظ موضوعی ارتباطی به پروژه ندارد  ولی اگر شعر را زیبا دیدید، زببائی آن تقدیم به همه کسانی که برای این سفر نیت خیر داشتند و خسته شدند. خدا قوت 


    زنی‌ را می شناسم من

    سیمین بهبهانی


    زنی را می شناسم من

    که شوق بال و پر دارد

    ولی از بس که پُر شور است

     دو صد بیم از سفر دارد

     

    زنی را می شناسم من

    که در یک گوشه ی خانه

    میان شستن و پختن

    درون آشپزخانه

    سرود عشق می خواند

    نگاهش ساده و تنهاست

    صدایش خسته و محزون

    امیدش در ته فرداست

     

    زنی را می شناسم من

    که می گوید پشیمان است

    چرا دل را به او بسته

    کجا او لایق آنست؟

     

    زنی هم زیر لب گوید

    گریزانم از این خانه

    ولی از خود چنین پرسد

    چه کس موهای طفلم را

    پس از من می زند شانه؟

     

    زنی آبستن درد است

    زنی نوزاد غم دارد

    زنی می گرید و گوید

    به سینه شیر کم دارد

     

    زنی با تار تنهایی

    لباس تور می بافد

     

    زنی در کنج تاریکی

    نماز نور می خواند

     

    زنی خو کرده با زنجیر

    زنی مانوس با زندان

    تمام سهم او اینست:

    نگاه سرد زندانبان!

     

    زنی را می شناسم من

    که می میرد ز یک تحقیر

    ولی آواز می خواند

    که این است بازی تقدیر

     

     زنی با فقر می سازد

     زنی با اشک می خوابد

     زنی با حسرت و حیرت

     گناهش را نمی داند

     

    زنی واریس پایش را

     زنی درد نهانش را

     ز مردم می کند مخفی

     که یک باره نگویندش

    چه بد بختی چه بد بختی!

     

    زنی را می شناسم من

     که شعرش بوی غم دارد

     ولی می خندد و گوید

     که دنیا پیچ و خم دارد

     

    زنی را می شناسم من

     که هر شب کودکانش را

     به شعر و قصه می خواند

     اگر چه درد جانکاهی

     درون سینه اش دارد

     

    زنی می ترسد از رفتن

     که او شمعی ست در خانه

     اگر بیرون رود از در

     چه تاریک است این خانه!

     

    زنی شرمنده از کودک

     کنار سفره ی خالی

     که ای طفلم بخواب امشب

     بخواب آری

     و من تکرار خواهم کرد

     سرود لایی لالایی

     

    زنی را می شناسم من

    که رنگ دامنش زرد است

    شب و روزش شده گریه

    که او نازای پردرد است!

     

    زنی را می شناسم من

     که نای رفتنش رفته

     قدم هایش همه خسته

     دلش در زیر پاهایش

     زند فریاد که: بسه

     

    زنی را می شناسم  من

     که با شیطان نفس خود

     هزاران بار جنگیده

     و چون فاتح شده آخر

     به بدنامی بد کاران

     تمسخر وار خندیده!

     

    زنی آواز می خواند

     زنی خاموش می ماند

     زنی حتی شبانگاهان

    میان کوچه می ماند

     

    زنی در کار چون مرد است

    به دستش تاول درد است

    ز بس که رنج و غم دارد

    فراموشش شده دیگر

    جنینی در شکم دارد

     

    زنی در بستر مرگ است

     زنی نزدیکی مرگ است

     سراغش را که می گیرد؟

     نمی دانم، نمی دانم

     شبی در بستری کوچک

     زنی آهسته می میرد

     

    زنی هم انتقامش را

     ز مردی هرزه می گیرد

    ...زنی را می شناسم من

    + نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 20:25  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    امشب مراسم افتتاحیه همایش بین المللی گیاهان داروئی دانشگاه شیراز در تالار نسبتاً مجلل ولایت دانشگاه علوم پزشکی شیراز برگزار شد. من نیز جزو مدعوین این مراسم بودم. دکتر استوک نیز که جزو دوستان خارجی من محسوب می شود نیز آنجا بود و خیلی خوشحال شدم. دکتر فلاح هم بعنوان رئس بخش و هم بعنوان مجری یک کنفرانس بین المللی آنجا بود و در جمع خودی ها با حضور دوستان مثل دکتر حیدری و همکاران بخش همچون خانم دکتر صفائیان خودی تر بودیم.

    در مدخل تالار به یکباره عکس دکتر امید بیگی و روبان سیاه و شمع مرا میخ کوب کرد. معلوم بود حال دکتر سحر خیز گرفته است سیاه هم پوشیده بود. هر چند دانشجوی وی نبودم ولی در دوران دکتری با وی ایمیلی در ارتباط بودم و در کنفرانسهائی پای صحبت های وی نشسته بودم. دکتر در اثر ایست قبلی در گذشته بود و ایسنا هم آنرا منعکس کرده بود. خداوند روح وی را قرین مغفرت نماید. آمین. به روح وی و دانشمندان خادم انسانیت صلوات.

    + نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 0:40  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    برنامه ماهیانهقبل از اینکه مطلب قبلی ام در مورد "گرد و غبار" را تکمیل کنم خوردم به یک سرویس عالی از گوگل که قبلاً هم استفاده می کردم اما نکته جدیدیش اینه که قالبهائی که کاربران گوگل برای اون ایجاد کردن تو هر زمینه ای هست و خیلی عالیه و ما میتونیم یک کپیش رو رایگان استفاده کنیم.

    اگه به google documents از اکانت جی میلتون برید می بینید جستجو در templates هم داره اولاً توصیه می کنم خودتون یک سری بزنید چون چیزای جالبی که بر حسب شاریط برای شما مناسبه اونجا بتونید پیدا کنید و ثانیاً قالب پیشنهادی منو امتحان کنید.

    اما یک قالب عالی که من چند سال پیش فارسیشو با اکسل برای برنامه ریزی ماهیانه خودم ایجاد کرده بودم رو اونجا دیدم والبته خیلی پسندیدم. اسمش هست Family Budget Planner. میتونید اونو بصورت فایل اکسل هم دانلود کنید و آفلاین هم کار کنید البته حسنش به آنلاین بودنشه و اینکه مثلاً میتونید با اکانت همسرتون مشترکش کنید و در هر جایی که هستید هر دو نفر میتونید دیتاش رو مدیریت کنه و ببینید چقدر از کیستون خرج شده و بقیه ماهو چیکاره اید؟

    حاشیه:   باز بعداظهر جمعه شد و دپرس شدن و کلافگی. توصیه شده آدما برن بیرون یا مهمونی! اگر شما شیرازی با ذوقی هستید چند جا معرفی کنید مثلاً از طبیعت - طبیعی و مصنوعی اش (پارک) فرقی نمی کنه - که بتونیم با خانواده وقتمونو بگذرونیم. زحمت بکشید و در قسمت نظرات ثبت کنید.

    + نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 17:53  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    امروز ۱۲ اردیبهشت و روز معلم بود که به نوبه خودم به همه معلمان و اساتید تبریک و تهنیت عرض می کنم. البته امروز معلم سال اول ابتدائی خودم هم میهمان من در منزلمان در شیراز بود، هر چند به دلیل بیماری پدر و معالجات ایشان بود ولی بهر ترتیب برای من بسیار مغتنم بود. بله معلم سال اولم همان مادر گرامیم. ابتدا نمی خواستم پدر و مادر را تنها در منزل بگذارم و به مراسم بزرگداشت روز معلم بروم ولی اصرار ایشان باعث شد که در مراسم امسال حضور داشته باشم.

    دانشگاه شیراز امسال اما کار نیکی انجام داده بود و آن دعوت از خانواده اساتید هم برای جشن و ضیافت شام بود. این مهم هر چند از نظر مالی شاید هزینه زیادتری از دعوت انفرادی اساتید نداشت اما در عوض تاثیر بسیار مثبتی در اولین قضاوتها در مورد هیئت رئیسه جدید دانشگاه داشت. که من هم به نوبه خودم تشکرم را ابراز می کنم. امیدوارم که هیئت رئیسه محترم جدید در این جورچین دانشگاه شیراز قطعه های گم شده ای به نام مسکن اساتید، افزایش حقوق، امکانات رفاهی، شانیت فراموش شده اساتید، بهداشتی و درمانی و ... اساتید را که به نظر می رسد سالهاست گم شده است یا ناجور چیده شده است را بیاید و نیکو بچیند، ان شا الله.

    البته یکسری شایعه هم حول و حوش این میهمانی نیز بود که ما آنها را در حد شایعه می دانیم و امیدوارم در مطالب بعدی با رد آنها بگویم که آنها فقط شایعه بیش نبودند.

    نکته جالب میهمانی بارانی بودن آن و نیمه کار ماندن جشن و انتقال نماز و ناهار به باشگاه دانشگاه بود. و سالنی که به اسم دانشگاهیان است ولی ما بندرت از آن استفاده می کنیم نیز شاهد غذا خوردن صاحبان اصلی خود بود. به هر حال به قول جناب آقای دکتر مرزوقی معاون آموزشی دانشگاه اینهم شد خاطره ای فراموش ناشدنی. البته دیدار و گپ و گفت با همکاران هم دانشگاهی نیز که نهایت لطف این جلسه بیاد ماندنی بود که چیزی نمی تواند جای آنرا بگیرید.

    در پایان بار دیگر از زحمات کلیه عزیزانی که در هر کسوتی جهت اینگونه مراسمها بی دریغ خدمت می کنند را ارج می نهیم.

     

    + نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:32  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    سایتی که می خواهم معرفی کنم سایتی است که به نوعی بسیار جالب آمار جهان بخصوص آماری که مربوط به پایداری زمین است را به فیلم وگراف و ... تبدیل می کند و به طرز زیبائی نمایش می دهد حتی آمار تکی کشورهائی مثل ایران!

    به سایت http://www.gapminder.org/ بروید و مثلاً روی CO2 emissions since 1820 کلیک کنید. در صفحه ای که ظاهر می شود روی play کلیک کنید برای کلیه کشورهای جهان روند تصاعدی سالیانه دی اکسید کربن را نشان می دهد.

    حالا روی نوار راست ایران را تیک بزنید و مجدداً play کنید ببینید چه زیبا آمار افزایش دی اکسید کربن در مقابل افزایش درآمد افراد را نشان می دهد.

    یا در مورد کشاورزی با بیش از 700 شاخص ماخوذه از فائو گرافهای بسیار جالبی تولید نموده است.

    می توانید به بقیه قسمتهای دیگر این سایت هم سربزنید و اگر جالب بود در قسمت نظرات برای دیگران بنویسید چه چیزی را از این سایت تجربه نمودید!

    + نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 20:4  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    بعضی وقتها بد نیست آدم به قصد تفریح سراغ اینترنت بیاید.  دو تا از این مطلبها را که دیدم برای مطالعه هم بد نیستند و البته دومی طنز است را در اینجا آوردم.

    اگر مطلب جالبی دارید در نظرات قرار دهید تا من و دیگر دوستان هم استفاده کنند. در ضمن پیوندهای روزانه هم برخی اوقات آپدیت میشه بد نیست سری بزنید.

    هر دوی مطلبها از اینترنت گرفته شده است.

    --

    مطلب اول: پیش بسوی موفقیت

    سازنده ترین کلمه " گذشت " است ... آنرا تمرین کن

    پر معنی ترین کلمه " ما " است ... آنرا بکار ببر

    عمیق ترین کلمه " عشق " است ... به آن ارج بنه

    بی رحم ترین کلمه " تنفر " است ... از بین ببرش

    سرکش ترین کلمه " تنفر " است ... با آن بازی نکن

    خودخواهانه ترین کلمه " من " است ... از آن حذر کن

    ناپایدارترین کلمه " خشم " است ... آن را فرو ببر

    بازدارنده ترین کلمه " ترس " است ... با آن مقابله کن

    با نشاط ترین کلمه " کار " است ... به آن بپرداز

    پوچ ترین کلمه " طمع " است ... آنرا بکش

    سازنده ترین کلمه " صبر " است ... برای داشتنش دعا کن

    روشن ترین کلمه " امید " است ... به آن امیدوار باش

    ضعیف ترین کلمه " حسرت " است ... آنرا نخور

    تواناترین کلمه " دانش " است ... آنرا فراگیر

    محکم ترین کلمه " پشتکار " است ... آنرا داشته باش

    سمی ترین کلمه " شانس " است ... به امید آن نباش

    لطیف ترین کلمه " لبخند " است ... آنرا حفظ کن

    ضروری ترین کلمه " تفاهم " است ... آنرا ایجاد کن

    سالم ترین کلمه " سلامتی " است ... به آن اهمیت بده

    اصلی ترین کلمه " اعتماد " است ... به آن اعتماد کن

    دوستانه ترین کلمه " رفاقت " است ... از آن سوء استفاده نکن

    زیباترین کلمه " راستی " است ... با آن رو راست باش

    زشت ترین کلمه " دورویی " است ... پس یکرنگ باش

    ویرانگر ترین کلمه " تمسخر " است ... دوست داری با تو چنین کنند ؟

    موقرترین کلمه " احترام " است ... برایش ارزش قایل شو

    ارامترین کلمه " آرامش " است ... به آن برس

    عاقلانه ترین کلمه " احتیاط " است ... حواست را جمع کن

    سخت ترین کلمه " غیر ممکن " است ... وجود ندارد

    تاریک ترین کلمه " نادانی " است ... آنرا با نور علم روشن کن

    کشنده ترین کلمه " اظطراب " است ... آنرا نادیده بگیر

    صبورترین کلمه " انتظار " است ... منتظرش بمان

    بی ارزش ترین کلمه " بخشش " است ... سعی خود را بکن

    تمیزترین کلمه " پاکیزگی " است ... اصلا سخت نگیر

    رساترین کلمه " وفاداری " است ... سر عهدت بمان

    و هدفمند ترین کلمه " موفقیت " است ... پس پیش بسوی موفقیت


    مطلب دوم: معادلات مکمل بودن زن + مرد (طنز)

    شاید کمی به اقتضای طنز کسر از الاغ جلوه نا خوشایندی داشته باشد ولی نتیجه این است که حتی به زبان طنز نیز این تکمیل شدن اثبات می شود!

    معادله 1


    انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح
    الاغ = خواب + خوراک

    پس
    انسان = الاغ + کار + تفریح

    وبنابرین
    تفريح – انسان = الاغ + کار

    بعبارت دیگر
    انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند

    *****

    معادله ۲

    مرد = خواب + خوراک + درآمد
    الاغ = خواب + خوراک

    پس
    مرد = الاغ + درآمد

    و بنابرین
    درآمد – مرد = الاغ

    بعبارت دیگر
    مردی که درآمد ندارد = الاغ

    *****

    معادله ۳

    زن = خواب + خوراک + ایجاد زندگی
    الاغ = خواب + خوراک

    پس
    زن = الاغ + ایجاد زندگی

    وبنابرین
    ایجاد زندگی– زن= الاغ

    بعبارت دیگر
    زنی که زندگی نمی کند = الاغ


    *****


    نتیجه گیری:

    از معادلات ۲و۳ داریم:
    مردی که درآمد ندارد = زنی که زندگی نمیکند

    پس:
    فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند..
    و
    فرض منطقی ۲: زنها ایجاد زندگی می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

    بنابرین داریم ...
    مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + ایجاد زندگی


    و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:
    مرد + زن = ۲ مکمل که با هم بخوشی زندگی میکنن



    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 18:9  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    با توجه به نظریات جالب توجه جناب آقای دکتر افشین منتخب، عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز، بخش فیزیک که صحت عکس و مطلب زیر و اصولاً دانشمند فیزیک بودن دکتر حسابی را به چالش کشیده و به نوعی رد نموده است و بیان نموده که فرزند وی برای مقاصدی این عناوین را به دکتر حسابی منتسب نموده است من نظریات دکتر منتخب را در همین زمینه عیناً در قسمت نظریات می آورم و در صورت تمایل می توانید مطالعه و نظریات خود را نیز اضافه نمائید.

    متذکر می شوم با توجه به اینکه بنده لینکهای مطالب را در پایان آن قرار می دهم مسئولیت صحت و صقم بر عهده آنان است.

    مطلب زیر را حذف ننمودم شاید مطالب جالبتری شما به نظریات اضافه نمائید.

    با تشکر از حسن توجه کلیه دوستان به خصوص دکتر منتخب

    ============================

    سال نو در کنار دکتر حسابی و انیشتن

    در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دكتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت كنند. آقای دكتر خودشان كارتهای دعوت را طراحی می كنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر كه زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می كنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می كند. دكتر می گفت: " برای همه كارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاكید كردم كه سازش را هم با خود بیاورد.

    همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یك شمع به شمع های روشن اضافه كردم و برای انیشتین توضیح دادم كه ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می كنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه كردم. به هر حال بعد از یك سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست كه با دمیدن و خاموش كردن شمع ها جشن را شروع كنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری كرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم كه زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش كند یا روشن نگه دارد."
    آقای دكتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ كند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یك تمدن 10هزارساله چیست. ما برای كریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می كنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در كنار خیابان گل و سبزه روییده است."
    بالاخره آقای دكتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می كنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می كنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی كه در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می كنند و كوك ویلون انیشتین را عوض می كنند و یك آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دكتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یك فلسفه، یك طرز تفكر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دكتر می خواهند كه قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه كه عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین كه چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز كرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت كردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
    آقای دكتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیك را كه نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یك تكه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد كه این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یكرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی كه دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراك این مفاهیم عمیق را درك می كردند.

    بعد یك كاسه آب روی میز گذاشته بودند و یك نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دكتر برای مهمانان توضیح می دهند كه این كاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی كره ی زمین است و این بیانگر تعلیق كره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند كه چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملكت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم كه وقتی این حرف را زد كلیسا او را به مرگ محكوم كرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما كجا و علم ما كجا؟!"

    --

    لینک اصلی - با تشکر از آقای مهندس شیرانی

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 0:29  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    به همکاران و دوستان عزیز در دانشگاه جوان شهرکرد تبریک عرض می کنم که با این جدیت ساختمان دانشکده منابع طبیعی و علوم زمین را در بهمن 88 ثبت نمودند. این دانشکده دارای دو رشته جنگل و مرتع در زیر مجموعه کشاورزی بوده که از این پس مستقل شده است باید دید اضافه نمودن عبارت  "علوم زمین" چه علتی داشته است؟(لینک).

    جهت مطالعه بیشتر و دیدن عکسها به خبر در سایت اصلی با این لینک بروید.

    =============

    پاراگراف زیر ممکن است ارتباطی به مطلب اصلی نداشته باشد.(پس چیست؟)

    وقتی گریه کردم گفتند بچه ای ...

    وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای ...

    وقتی جدی بودم گفتند مغروری ...

    وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش ...

    ....


    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 15:26  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    واحد یا تاکسی؟

    اگر اهل استفاده از سرویسهای عمومی حمل و نقل هستید و مثل من از جان 


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 22:34  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    چند روز پیش بود که مدارکم را برای عضویت در باشگاه دانشگاه شیراز (مجتمع فرهنگی هنری) به مسئول آن تقدیم کردم. مدارک لازم عبارت بودند از گواهی امضا شده از بخش، یک قطعه عکس، 4500 تومان حق عضویت، فیش حقوقی!، کپی صفحه اول و دوم شناسنامه (همسر و فرزند) که برای اطلاع همکاران در اینجا ذکر نمودم. البته چند نکته را همکاران توجه نمایند اول اینکه فیش خقوقی در همه اداره ها و شرکت ها یک سند محرمانه فردی و اداری تلقی می شود اینکه حالا برخی از جاهای دانشگاه و از جمله باشگاه دانشگاه نسخه ای از آن را می خواهد بسیار جای تعجب دارد. تنها تصور ممکن این است که نگاه کنند که مبادا باقیمانده مبلغ حقوق دریافتی یک استاد دانشگاه از 10 یا 20 هزار تومان مبلغ غذائی کمتر نشده باشد!! وگر نه وام بانکی ده میلیونی نیست! در همین رابطه نامه ای به معاونت اداری مالی دانشگاه از اتوماسیون ارسال کردم که مراکز متعدد در دانشگاه در این رابطه قبلاً از آن اداره محترم مجوز دریافت کنند و امیدوارم به این پیشنهاد توجه کافی شود. البته نکته دیگر این نامه ارسالی من چگونگی استفاده از امکانات رستوران بود. مثلاً در خانواده 3 نفری ما 12 وعده غذائی می توانیم استفاده کنیم ولی در هر نوبت فقط سه وعده! این قانون صرفاً در جهت حمایت از پیمانکار است و به نوعی ظالمانه است.   (در همین زمینه طی تماسی با آقای ط. اطلاع یافتم که با هماهنگی یک روز قبل از وعده غذائی می توان از کل سهمیه استفاده کرد و متعجبم چرا این مورد را مسئولین رستوران پنهان می نمودند البته باید دید عملی می شود یا خیر؟)

    القصه! امروز جمعه ظهر برای استفاده یک وعده ناهار به رستوران باشگاه مراجعه کردیم. البته من انتظار موارد نادر و غیر قابل توجیه را داشتم و همین هم شد! رستوران به دلیل اینکه پیمانکار محترم سالن را برای ولیمه سه حاجی کرایه داده بود پذیرائی حضوری اعضا نبود! یعنی غذا را باید ببریم! تازه این اول جریان نبود. غذا که خواستیم سفارش دهیم فقط یک نوع غذا باید سفارش دهیم چون تعداد غذاهای دیگر کم است چون در ولیمه سرو می شوند! یادم افتاد که الان حتی در سلف های دانشجوئی هم دو نوع غذا سرو می شود و البته این برایم یادآوری شد که ما ...!!! از ناراحتی و قابل توجیه نبودن موضوع با یکی از کارمندان که تلفنش را داشتم تماس گرفتم که گفت:" باید با روابط عمومی آقای ط... تماس بگیرم ولی روند همین است در قرار داد این است که یک تعدادی غذا در اختیار اعضای دانشگاهی بگذارند..."

    در همان سالن است که یک تابلوی شیشه ای با عکس ریاست محترم درگذشته دانشگاه شیراز مرحوم دکتر مصطفوی و عکس ایشان به چشمم خورد (فکر کنم تاریخ 1381 داشت اگر اشتباه کردم خودتان تاریخش را تصحیح کنید) که افتتاح این باشگاه (رستوران) را در جهت رفاه کارکنان و اساتید گرامی داشته بود.

    بالاخره به دریافت غذای بدون منو قناعت کردم که تخفیف 30 درصدی را نسبت به فروش آزاد داشت. اما یک سئوال: آیا تخفیف سی درصدی صرف به اعضا کفایت می کند؟ بعنوان مثال اگر با یک رستوران دیگر قرار دادی بسته می شد آن رستوران وقتی بصورت جمعی یک ارگان با وی قرار داد ببندد آیا چند درصد می توانست تخفیف بدهد؟

    من پیشنهاد دارم که اداره رفاه دانشگاه با چند رستوران دیگر سطح شهر قرار داد ببندد بدون اینکه حتی یک ریال هم سوبسید بدهد چون برای رستورانها وقتی مشتری تضمین شده داشته باشند به صرفه است آنقدر یک رقابتی شاید برای رستوران باشگاه هم ایجاد شود. البته در چند قدمی آن در کنار کباب کباب رستورانی زده غذا با ده درصد تخفیف! و در اصفهان دیده بودم رستورانهائی غذا را به اعضای خود تخفیف می داد و در روزهای خاص وسط هفته و غذاهای خاص این تخفیف به حتی 40 یا 50 درصد هم می رسید!

    البته گفته چندتن از همکاران هم قابل تامل است و آن اینکه رستوران دانشگاه جلب رضایت دانشگاهیان برایش مهم نیست چون به صرفه است مشتری دانشگاهی نداشته باشد و مراجعه آزادش بیشتر باشد.

    اگر این مطلب عکسی از باشگاه ندارد ببخشید! خواستم از آلبوم عکس سایت دانشگاه تصویری از این ساختمان زیبا بیاورم که چیزی پیدا نکردم که پیشنهادم این است از این ساختمان که از ساختمانهای بسیار زیبای شهر است و از افتخارات دانشگاه تصاویری در آلبوم عکس سایت دانشگاه قرار دهند.

    ==========

    پاورقی زیبای این مطلب:(؟)

    یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتند قایم موشک بازی می کردند ...

    تا نوبت به دیوونگی رسید دیوونگی همه را پیدا کرد اما هر چی گشت اثری از عشق نبود...

    فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته گل قایم شده و دیوونگی را خبر کرد،دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد...

    صدای فریاد عشق بلند شد ... وقتی همه به سراغش رفتنددیدند چشمانش کور شده است...


    + نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 20:54  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    امروز روز بارانی بود. هر چند برای دریافت کارت عضویت باشگاه به ساحلی رفته بودم و طبق معمول از برخی رویه های عجیب تعجب نموده بودم ولی الان بادیدن سایت بسیار جالب کلام که برای دوستدارن موسیقی ریشه دار بایدسوپرایز باشد خوشحال شدم.

    نظر شما چیست؟

    http://www.kalam.tv/fa /

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 20:0  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: گذر و نظر [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    هر چند علائم زیر درست است ولی جهت اطمینان حتماً به پزشک مراجعه کنید.


    + نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 0:48  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    یکی از بخشهائی که مرتب به روز میشه پیوندهای روزانه سایت است ولی بخش دیگری که شاید از دید پنهان باشه ولی حرفه ایها همیشه خوندنشو دنبال می کنند بخش کامنتهاست که از قضا کامنتهای یک پاراگراف هم به ذوق خیلی از خواننده ها بخصوص دانشجویان پر برکت شده.

    اینجا یکی از اون کامنتهای زیبا رو میارم که صداقت حرف بالائی رو اثبات کنه!

    البته موضوع این نوشته که بیشتر جنبه ادبی ارتباط بین داستانهای قدیمی آن پر رنگ تر است پرداختن به وضعیت آشفته اجتماعی و اقتصادی در جهان می باشد.

    --

    شوخی با داستانهای دوران دبستان

    گاو ما ما می کرد
    گوسفند بع بع می کرد
    سگ واق واق می کرد
    و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
    شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
    موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
    دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


    برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
    اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
    او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
    او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
    او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

    لینک کامنت

    ----------------

    زیباترین جمله این مطلب:

    گفتم بهار

    خنده زد و گفت

    ای دریغ

    گفتم پرنده؟

    گفت اینجا پرنده نیست

    اینجا گلی که باز کند لب بهخنده نیست

    گفتم درون چشم تو دیگر؟

    گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست

    اینجا به جز سکوت،سکوتی گزنده نیست ...

    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:1  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    ایران نیم ساعت از دبی عقب تر است ولی هشت و نیم ساعت از نیویورک جلوتر است! اگر باور ندارید دو سایت معتبر را چک کنید: یکی این و دیگری این.

    -------------------------------

    پاورقی بدون ربط ولی زببای این مطلب:(بالاخره اسم این قسمت از هر مطلبی را گذاشتم پاورقی)

    "من در این گوشه ویرانه به تنهائی خود می نگرم. مرا یاد کن که دیری ست از خاطره ها رفته ام مرا به سوی خود بخوان. بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام و در هیاهوی بی کسی گم گشته ام. دستانت را به دستانم بسپار که دلم هوای نو دارد. مرا به حال خود رها مکن. آخر شکسته بال پروازم. محتاجم. محتاج همراهی تو."

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:10  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    این عکس آرشیوی استدر پی بارشهای اولین بارانهای پائیزی چکمه پوشها به خیابانهای شیراز ریختند! نگران نباشید هیچ مساله سیاسی هم نیست. حتماً در شهر شما هم همین اتفاق افتاده! بدون اینکه به برودت هوا و ... کار داشته باشیم در پی اهداف مدی!!! خانمهای چکمه پوش در انواع و اقسام و پالتوهای بارانی و پشمی و پوستی و... بدون اینکه ارتباطی به گرمی یا سردی هوا داشته باشد پوشیدن لباسهای زمستانی را آغاز کردند. حالا اینکه در این هوا پایشان عرق می کند یا خیر نمی دانم.

    بهرحال موضوع را ادامه نمی دهیم چون ممکن است صنف چکمه فروش آنهم با برندهای خاص ترورمان کنند اصلاً چه عیبی دارد خیلی هم خوبه و به من  ربطی نداره! میشه مثل عینک دودی که میگیم آفتاب بدیم خدمتتون! فقط بگم اینها همه به محیط زیست و مباحث درسی ما خیلی ربط داره. پس به من ربط داره!


    بی ربط اما زیبا- جمله زیبای این مطب:

    آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم

    از شیشه نبودم که باسنگ بمیرم

    من آمده بودم که تا مرز رسیدن

    همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

    تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

    شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 20:10  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود كه اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند!

    زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد!»

    آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»

    سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و پيشرفت‌هاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاي فيزيك و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

    يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است!

    --------

    این مطلبی بود از سایت "راهکار مدیریت" که از آن سایتهای خاص است که دیدن آنرا توصیه می کنم.

    ---

    زیباترین جمله این مطلب:

    کاش می شد هیچ کس تنها نبود

    کاش می شد دیدنت رویا نبود

    من دعا کردم برای بازگشت

    دستهای تو ولی بالا نبود

    گفته بودی که فردا می رسی

    کاش روز دیدنت فردا نبود

    + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:22  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    امروز جلسه عمومی تعاونی مسکن اساتید شماره دو دانشگاه شیراز با حضور رئیس محترم دانشگاه شیراز جناب آقای دکترصادقی، آقای دکتر عرب رئیس ستاد رفاهی و البته دوست پرتلاشمان دکتر سحر خیز در سالن شهید منتظری دانشکده علوم تشکیل شد. استماع گزارش عملکرد تعاونی مسکن، دکتر عرب و دکتر صادقی شنیدنی و البته جای تقدیر و تشکر داشت! البته من ساعت سه و چهل دقیقه عصر چون کار داشتم جلسه راترک کردم ولی جلسه هنوز ادامه داشت!!

    دوست عزیزم آقای محسن ظریفیان من را به دیدن سایت زیبایش (کارتن و... ) دعوت کرده بود. من که لذت بردم شما چی؟ (لینک سایت ایشان)

    اینهم عنوان زیبای پیامکی مطلب امروز:

    سعی کن آرامشت به مثال سگی گرسنه درمقابل دکان قصابی نباشد.که از ترس قصاب پای پیش رفتن ندارد و از گرسنگی پای پس رفتن.آنچنان که دو چشمش همچون دو دهن باز هستند.
    + نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:33  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: تغییرات و خبرهای سایت [مشاهده آرشیو موضوعی]

    خیلی لطف می کنید که در این دنیای شلوغ مطالب بنده را می خوانید و من از این پس در پایان هر نوشته یک جمله زیبا که شاید به درد ارسال اس ام اس بخورد بیاورم که یک انعام برای بازدید شما باشد. قبول کنید بعضی وقتها یک قطعه ادبی آدم را از این روزمره گی آزار دهنده  حتی چند دقیقه هم که شده بیرون ببرد چقدر ارزش دارد. البته شما هم در نظرات می توانید مشارکت کنید. این هم اولیش:

    اس ام اس 1:

    گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سردهم که ... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم.

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:39  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    مجادله در ادبیات بر سر یک خال

     

    حافظ
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را



    صائب تبریزی
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
    هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
     نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

     
    شهریار
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
     به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
    هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
     نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
    سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
     نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

    فاطمه دریایی
    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
     خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
    نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
     مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
    و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
    که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
    نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
    فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

     

    با تشکر از دوست عزیزم مهندس امینی

    + نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:32  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه

    از رسیده های دوستان!

    + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:35  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    خیلی ببخشید که چند ماهی غیبت داشتم! راستش تو این تابستون غریب و حسابی قاطی پاتی که برنامه نصفه روزه کردن دانشگاه شیراز هم به آن دامن زد نفهمیدیم آخر خستگیمون در شد یا خیر؟ شاید مهمترین حادثه که قصد داشتم گزارش مفصلی از اون داشته باشم هم همون "یازدهمین کنگره علوم خاک در گرگان" بود. که به موقعش گزارشش رو اینجا خواهم آورد.

    راستی یک سایت دیدم که می تونید آنلاین دعا کنید و بقیه هم واسه دعای شما آمین بگن! یه جور درد و دل و  از این چیزاست! شاید موقع کنکور و شبهای امتحانات به درد بخوره. البته مطمئن باشید هیچوقت جایگزین تلاش ترم و ... و از جمله صندوق صدقات نمی شه! واسه دیدن سایت توسل اینجا رو کلیک کنید.

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:10  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: گذر و نظر [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    متاسفانه شیراز دیروز و امروز در غبار سنگین فرو رفت و همه را خانه نشین کرد!!! بد تر اینجاست که باید شاهد بدتر از اینها باشیم!!!
    + نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 7:53  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    روز پدر و ولادت حضرت علی (ع)روز پدر مبارک.

    به پدر خودم به پدر همسرم، به شما و به همه بابا های دنیا.هر چند تا هر کس بابا نشه نمیدونه بابا ها چقدر دوستتون دارن و حاضرن واسه شما جونشونم بدن.

    این تبریک روز پدر هم شده سوژه شعر، سوؤه خرید و...

    خیلیها اینجور اینجورمیگن:

    تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است
    پدرم روزت مبارک
     
    یکسری به کادوی روز مرد و تفاوتش با کادی روز زن اشاره میکنن مثل این:
    مكرر گشته ام از زندگي سير
    بهاي كادوي زن شد نفس گير
    چرا در روز زن طلا و سكه
    ولي روز پدر جوراب و عرقگير
    یکسری شعر امروزی میگن مثل این شخص:
    من باعث فریادتم
    حافظ اسم پاکنم
    همیشه در کنارتم
    مردانه در رکابتم
    عشق من پدر من
    همیشه در رویای من
    اخ که چقدر سخته برام
    بدون تو فردای من
    من باعث فریادتم
    حافظ اسم پاکنم
    همیشه در کنارتم
    مردانه در رکابتم
    عشق من پدر من
    همیشه در رویای من
    اخ که چقدر سخته برام
    بدون تو فردای من
     
    بعضیها طنزهای انگلیسی فارسی در مورد دعای روز پدر مینویسن که نمیتونم اینجا بنویسمش ولی لینکش اینه! میتونین خودوتون بخونید.
     
    بعضی سایتها مسابقه طرح می کنن و جایزه نفیس میدن واسه نوشتن همین نوشته ها مث اینجا (بدوین تا مهلتش تموم نشده).
     
    و خلاصه حکایتهای مختلف.
     
    اما  ...
     
    مرد بودن و پدری کردن کسائیکه در هر شغل و منصبی اونا رو مرد و پدر خودمون از لحاظ اخلاقی میدونیم خیلی مهمه. اینجاست که منش پدری کردن یا برعکس نقش ناپدری را بازی کردن خیلی مهم میشه! مخصوصاً تو محیط کاری. بعضی وقتا آدم مجبور میشه لیست اونائی که پدر اخلاقی و کاری خودش میدونه رو کوچیکتر کنه هر چند دردناکه ولی بعضیا افتخار نمیدن زور که نیست، سعادت و افتخار زور زورکی هم مفتش گرونه! اینجور آدما از حضرت علی(ع) و گفته هاش فقط بعضی هاشو اونم بعضی وقتا و البته برای ناپدری کردن قبول دارن و بموقعش چشمشونو می بندن و هر دلشون میخواد میگن و مینویسن حتی تو محیطای علمی مث دانشگاه!
    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 8:28  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    چرا "لستر براون"؟ چون کتابی نوشته در مورد گرم شدن زمین و ترجمه شده و به دست همه نرسیده نقد هم شده که برای اطلاعات بیشتر اینجا را ببیینید! همین دانشکده منابع طبیعی دانشگاه فردوسی مشهد را یکی از همکاران عنوان می کرد که با فقط ۳ استادیار تصویب و تشکیل شده حال آنکه ما الان ۹ نفر استادیار حاضریم که تا مهر تعدادمان به ۱۲ نفر هم می رسد ولی هنوز بر سر اعلام دانشکده شدن خبری نیست و آنطور که بوی آن نیز می آید حالا حالا خبری نیست!

    چرا دانشکده منابع طبیعی دانشگاه شیراز؟ چون ما خیلی ذوق کرده ایم که پس از سالها روزنامه های چند روز پیش خبر ساخته شدن فاز اول آنرا داده اند و الان وجود خارجی ندارد ولی گفتیم شاید از حلوا حلوا دهنی شیرین شود و خدای ناکرده ساختن این دانشکده حیاتی فراموش نشود مثل عام که می گویند:" می گوئیم شاید یک روزی شد."

    امیدوارم ما هم در دانشکده منابع طبیعی روزی کتاب همچون لستر براونی را نقد کنیم یا ...

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:37  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    اگر می خواهید قبض تلفنهای خود را به آسانی بپردازید با شماره ۱۸۱۸ تماس بگیرید البته قبل از آن رمز دوم یا رمز خرید اینترنتی کارت شتاب خود را از دستگاههای خود پرداز دریافت کنید.

    اگر خدای ناکرده شکایتی از اداره ای دارید با ۱۱۱ تماس بگیرید البته اگر در استانتان فعال شده باشد.

    + نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:44  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    دیروز در خیابانهای فرعی ملاصدرا مثل اردیبهشت و ... برای خرید به اتفاق خانواده رفته بودیم. بوی بهار نارنج و سایر گیاهانی که در خانه های اکثراً قدیمی آن محله شیراز است آدم را سرمست می کند و شاید در کمتر محله یا حتی شهرهای ایران اینگونه باشد. علیرغم همه دافعه ای که محیط های کاری اداری شیراز، از جمله دانشگاه شیراز و علی الخصوص محیط کاری من (از لحاظ ساختمان و امکانات) دارد ولی این یک قلم جاذبه ای دارد که فکر کنم علت ماندگاری برخی افراد در شیراز شاید همین باشد. البته خانه اجاره ای بنده آپارتمانی است و از این بوها نمی دهد! وگر نه ممکن بود شاعر بشوم!

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:1  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    خورشید از میعادگاه نخست، باز آغاز سفر می‌کند؛ سفری که سوغاتش برای زمینی‌های منتظر، فرصت دیگری است تا محبت را در گره بین دستهاشان بکارند و دل به استقبال نیکی، آیینه بند ! ان کنند. لبخند خورشید بی‌جواب نماند وقتی سرک می‌کشد به این خانه.

    اميدوارم سال 1388 سالي نيك و همراه با بهروزي برايت باشد.

    سال نو مبارك.

    و اما...

    شاید از نوشته های مهندس شیرانی که بوسیله ایمیلهایش به دستم می رسد خوانده باشید می خواهم با یکی از این نوشته های مهندس عزیز این مطلب را به پایان ببرم ولی با این گلایه که از نحوه اجرای تحویل سال ۸۸ توسط صدا و سیمای خودمان اصلاً لذت نبردم! انگار همه موسقیدانهای معتبر، مورخان نامور، ادیبان هنرور و ... از آن قهر کرده اند یا برعکس...

    به نام خدا
    نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز كهنه قرن­هاست. پيري فرتوت است كه سالي يكبار جامه­ي جواني مي­پوشاند، تا بشكرانه­ي آنكه روزگاري چنين دراز بسر برده و با اين همه دمسردي ِزمانه تاب آورده است، چند روزي شادي كند. از اين­جاست كه شكوه پيران و نشاطِ جوانان در اوست. پير نوروز يادها در سر دارد. از آن كرانه زمان مي­آيد، از آن­جا كه نشانش پيدا نيست. دراين راه دراز رنج­ها ديده و تلخي­ها چشيده است، اما هنوز شاد و اميدوار است. جامه­هاي رنگارنگ پوشيده است، اما از آن همه يك رنگ بيشتر آشكار نيست، و آن رنگِ ايران است.
    درباره­ي خُلق و خوي ايراني بسيار سخن گفته­اند. هر ملتي عيب­هايي دارد. در حق ايرانيان مي­گويند كه قومي خو پذيرند و هر روز به مقتضاي زمانه به رنگي در مي­آيند. با زمانه نمي­ستيزند، بلكه مي­سازند. رسم و آيين ِهر بيگانه­اي را مي­پذيرند و شيوه­ي ديرين ِخود را زود فراموش مي­كنند. بعضي از نويسندگان اين صفت را هنري دانسته و راز بقاي ايران را در آن جسته­اند. من نمي­دانم كه اين صفت عيب است يا هنر است، اما در قبول ِ اين نسبت ترديد و تأملي دارم.
    از روزي كه پدران ِما به اين سرزمين آمده­اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده­اند، گويي سرنوشتي تلخ و دشوار براي ايشان مقرر شده بود. تقدير چنان بود كه اين قوم نگهبان ِفروغ ِايزدي يعني دانش و فرهنگ باشند. ميان ِجهان ِروشني كه فرهنگ و تمدن در آن پرورش مي­يافت و عالم تيرگي، كه در آن كين و ستيز مي­روييد، سدي شود و نيروي ِيزدان را از گزندِ اهريمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز كار، وظيفه­ي سترگِ خود را دريافتند.
    زرتشت از ميان ِگروه برخاست و ماموريتِ قوم ايراني را درست و روشن معين كرد. فرمود كه بايد بياري يزدان با اهريمن بجنگد تا آنگاه كه آن دشمن بد كنش از پا درآيد. ايراني بار گران ِاين امانت را بدوش كشيد. پيكاري بزرگ بود. فرِ كيان، فرِ مزداآفريد، آن فر نيرومندِ ناگرفتني را به او سپرده بودند. فري كه اهريمن مي­كوشيد تا بر آن دست يابد. گاهي فرستاده­ي اهريمن دليري مي­كرد و پيش مي­تاخت تا فر را بربايد. اما خود را با پهلوان روبرو مي­يافت و غريو دليرانه­ي او به گوشش مي­رسيد. اهريمن گامي واپس مي­نهاد. پهلوان دلير و سهمگين بود. گاهي پيش مي­خراميد و مي­انديشيد كه ديگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهريمن شبيخون مي­آورد و نعره­ي او در دشت مي­پيچيد. پهلوان درنگ مي­كرد و اهريمن سهمگين بود.
    در اين پيكار روزگارها گذشت و داستان ِاين زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نيروي تنش سستي گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهريمن از نهيب ِاو بيمناك است، هنوز پهلوان دلير و سهمگين است. اين همان پهلوان است، كه هر سال جامه­ي رنگ رنگِ نوروز مي­پوشد و به يادِ روزگار جواني، شادي مي­كند.
    اگر بر ما ايرانيان ِاين روزگار عيبي بايد گرفت اين است كه تاريخ ِخود را درست نمي­شناسيم. درباره­ي آن­چه بر ماگذشته است، هر چه را كه ديگران را گفته­اند و مي­گويند، طوطي وار تكرار مي­كنيم . كمتر ملتي را در جهان مي­توان يافت، كه عمري چنين دراز را بسر آورده و با حوادثي چنين بزرگ روبرو شده و تغييراتي چنين عظيم در زندگي­اش روي داده باشد و پيوسته، در همه حال، خود را به ياد داشته باشد، و دمي از گذشته و حال و آينده­ي خويش غافل نشود.
    اين جشن ِنوروز، كه دو سه هزار سال است با همه­ي آداب و رسوم در اين سرزمين باقي و برقرار است، مگر نشاني از ثبات و پايداري ِايرانيان در نگهداشتن ِآيين ِملي خود نيست ؟
    نوروز يكي از نشانه­هاي مليتِ ماست. نوروز يكي از روزهاي تجلي ِروح ِايراني است.
    نوروز برهان ِاين دعوي است كه ايران با همه­ي سالخوردگي هنوز جوان و نيرومند است.
    در اين روز بايد دعا كنيم. همان دعا كه سه هزار سال پيش از اين زرتشت كرد :
    « منش ِ بد شكست بيابد.
          منش ِ نيكو پيروز شود.
                   دروغ شكست بيابد.
       راستي بر آن پيروز شود.
     اهريمن ِ بد كنش ناتوان شود و رو به گريز نهد.
      و نوروز بر همه ايرانيان فرخنده و خرم باشد.»
     
    با سلامي به صفاي نسيم بامدادي
                                 همراه با لطافت شكوفه هاي بهاري


    سال جديدرا تبريك مي گويم

    اميد كه سال جديد را به گونه اي ديگر اغاز كنيم

     

    + نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:53  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    طبق فرمایشات جناب آقای دکتر مزیدی مدرس کارگاه آموزشی روش تدریس، کارگاه آموزشی که جهت اساتید دانشگاه شیراز برگزار شده بود، مجتمع مدارس دانشگاه شیراز که در سال 1368 پایه گذاری شده بود با مبلغی اندک و حدود پانصد هزار تومان ولی پیگیری ایشان و دوستان ایشان از اساتید دانشگاه شیراز تاسیس و سپس طی سالیان پس از آن توسط کمکهای مردمی و اولیا به اینجا رسیده است به نحوی که با همان مبلغ اندک ولی با تلاش و همت کاملاً مردمی و غیر دولتی به اینجا رسیده است. ایشان به کارگیری روشهای تدریس خاص و کاملاً علمی را در تربیت دانش آموزان این مجتمع توسط اساتید دانشگاه شیراز بیان نمود و اینکه در اثر همین تلاشها دانش آموزان این مجتمع در مجامع بین المللی افتخارات زیادی آفریدند. تلاش و همت این اساتید پیش کسوت شایسته تقدیر است و امید آنکه افراد دست اندر کار پس از آنها راه این بزرگواران را بیش از پیش ادامه دهند. با تعاریف این بزرگوار، بنده روز شماری می کنم تا فرزندم افتخار شاگردی در این دمجتمع را بیابد. ان شاالله.

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 18:27  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    روز گذشته مطلبی تحت عنوان "نمایشگاه دستاوردهای انجمن های علمی دانشگاه شیراز " در سایت منتشر نمودم. اما بعد از لحظاتی چند یعنی حدود ۵ ساعت مجبور شدم به یک خود سانسوری تن بدهم. این کار فقط بنا به تصمیم خودم بود با وجود اینکه کامنتهای تائیدی و مثبتی را دریافت نموده بودم. در اینکار حتی از عنوان مطلب عبارت "دل مویه های دانشجویان ..." را حذف کردم و متن اصلی بحث هم شاید ۷۰ درصد کوتاه شد. در متن حذف شده فقط آمار مستند از وضعیت ناگوار اساتید و امکانات بخش منابع طبیعی بود و حتی یک کلمه درشت هم به کسی حتی مسئولین زده نشده بود ولی علت خودسانسوری که اعمال کردم شاید اینها بود:

    • شاید در روزهای آینده خبرهای خوشایندی شنیده شود و میوه سالها پیگیری همکاران به ثمر بنشیند!
    • شاید این بار مسئولین به وعده خودشان عمل کنند!

    نکته مهم: هر چند این سایت و نوشته های آن - مگر در جاهائی که منبع آن مشخص شده است - همه نوشته های اینجانب بوده و در اکثر موارد توسط کامنتهای خوانندگان مورد تائید قرار گرفته است بنابراین مسئولیت آن متوجه کسی نیست اما نمی خواهم در این برهه کسی از بیرون مجموعه موج سواری کند.

    تشکر و پوزش به خاطر حذف و خودسانسوری مطلب: از جناب آقای دکتر حسنلی عضو محترم پیش کسوت بخش،که  جهت فرصت مطالعاتی در استرالیا اقامت دارند به دلیل بذل توجه و مطالعه دقیق اینگونه مطالب تشکر می کنم. هر چند ایشان بیان نموده اند که به دلیل نبود امکان تایپ فارسی نظرات را بصورت انگلیسی و با ایمیل برای این حقیر ارسال می نمایند و به همین دلیل جای کامنتهای ایشان در بخش ویژه نظرات سایت خالی است. در خصوص مطلب حذف شده هم از ایشان پوزش می خواهم که مجبور به حذف بخشی از مطلب شدم چرا که از کامنت ارسالی ایشان مشخص است که مطلب کامل را مطالعه نموده اند و مطلب کامل مورد تحسین ایشان قرار گرفته بود و حیف است که دیگر عزیزان به متن کامل دسترسی ندارند ولی این تصمیم دائمی نیست و ممکن است متن سانسور نشده آن را مجدداً منتشر نمایم.  این تصمیم بستگی به وضعیتی دارد که در روزهای آتی شاهد آن خواهیم بود.

    به هر تقدیر نظرات ارسالی هر چند توسط ایمیل به اینجانب دلگرمی خاصی می بخشد. در ضمن یاد آوری می نمایم که در بخش نظرات توانائی تایپ انگلیسی پیش بینی شده است.

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 14:8  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    امروز در آخریندستاوردهای علمی انجمن علمی روز نمایشگاه دستاوردهای انجمن های علمی دانشگاه شیراز که در تالار فجر برگزار شده بود سری به غرفه منابع طبیعی زدم. دانشجویان کارشناسی منابع طبیعی الان سال سوم تحصیل خود را تجربه می کنند. هر چند مقطع کارشناسی دو رشته مرتع و آبخیزداری و محیط زیست در دانشگاه شیراز بسیار جوان است بطوریکه حتی تا کنون فارغ التحصیل نداشته است و سال آینده اولین دوره فارغ التحصیلان خود را خواهند داشت ولی دانشجویان فعالی داشتنی دارد. (منابع طبیعی شیراز در قالب یک بخش یا یک گروه آموزشی دو رشته لیسانس و یک ارشد دارد). اساتید این عزیزان نیز (از خود نمی گویم از همکاران خود می گویم) نیز که نمود برخی فعالیتهای آنان در قالب جلسه بحث و پروژه درسی زینت بخش غرفه عزیزان بود نیز با عشقی زایدالوصف و با تمام قوا سعی دارند از حداقل امکانات حداکثر بهره را داشته باشند. به امید موفقیت روز افزون برای مهندسان آینده میهن اسلامی و فراهم آمدن امکاناتی در خور برای این عزیزان و مدرسانشان...
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 20:0  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    دیروز به اتفاق همکاران بخش مدیریت مناطق بیابانی منابع طبیعی جهت افتتاح ساختمان جدید بخش خاکشناسی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز در محل مراسم طبق دعوت قبلی حضور داشتیم. استاندار استان فارس، فرماندار، یکی از نمایندگان مجلس، رئیس دانشگاه شیراز و مسئولین و سایر مدعوین نیز حضور داشتند. ضمن تبریک ایام دهه فجر و افتتاح این ساختمان، یک حاشیه ای برای یکی از همکاران اتفاق افتاد که حیفم آمد نقلش نکنم هر چند اینروزها افتتاح های مشابه الحمدالله زیاد است و حاشیه هم زیاد نوشته می شود(یک حاشیه جالب نقل شده از خبرگزاری فارس بطور مشابه اینجاست-کلیک کنید). و اما حاشیه وقتی بوجود آمد که یکی از همکاران کتف خود را به پایه یکی از لامپهای نصب شده در مقابل ورودی این ساختمان تکیه داده بود که به ناگاه یکی از کارگران (البته این بار با لباسی شیک) سراسیمه آمد و گفت تکیه ندهید با تیر برق با هم می افتید. به هر حال از پیمانکار محترم این پروژه که مراقبان ویژه ای برای تامین جانی مدعوین تدارک دیده بودند باید تشکر نمود که البته تشکر و تقدیر هم شد. امیدوارم بتن پایه های تیر چراغ برق و هر جای دیگر که هنوز خودش را به اصطلاح نگرفته است هر چه زودتر محکم شوند تا موجب دردسر برای دیگران نشود!!!
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 1:23  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    بالاخره پس از چند سال، با برگزاری انتخابات هیئت مدیره شرکت تعاونی مسکن شماره ۲ دانشگاه شیراز رسمیت یافت. این شرکت تعاونی به منظور یافتن راه حلی برای تامین مسکن اعضای هیئت علمی جدید الاستخدام که از نظر حقوق ماهیانه و وضعیت مسکن در وضعیت نامناسبی قرار دارند تشکیل شده است به امید آنکه شاید مسئولین دانشگاه یا کشور کمکی برای حل این معضل به این تشکل قانونی که البته تشکیل آنهم به توصیه مسئولین بوده بنمایند. در این جلسه که امروز برگزار شد آقای دکتر سحرخیز که یکسال و اندی است پیگیری امور را برعهده دارد بیشترین رای را اخذ نمود و در رای ریزی سعی شد تا حتی الامکان سهم مشارکتی هر دانشکده محفوظ بماند. در پایان این جلسه هم طوماری از مشکلات مالی و اداری مرتبط با اساتید جدید الاستخدام و همچنین شرح مشکلات و مقررات دست و پاگیر دانشگاه شیراز که عرصه را برای فعالیت اعضای هیئت علمی تنگ نموده است به امضای اعضای حاضر در جلسه رسید. حبرهای ناگواری هم از انحلال و فروش بخش دیگری از مستحدثات دانشگاه شیراز به گوش رسید. گویا این بار نوبت به انحلال و فروش مهدکودک دانشگاه و... رسیده است. راستی این سیکل معکوس پیشرفت و کندن پر و بال دانشگاه شیراز تا کجا می خواهد پیش برود؟ در این جلسه سخنان مبهمی از تشکیل شورای صنفی اساتید هم مطرح شد که فکر می کنم بیشتر به دلیل خستگی اساتید ناتمام ماند. با آرزوی موفقیت برای اعضای هیئت مدیره تعاونی مسکن شماره ۲ دانشگاه شیراز.   
    + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 0:19  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    شاهچراغامسال سعادتی بود که عاشورا را در کنار شاهچراغ باشیم. خیابانهای منتهی به شاهچراغ پر بود از مردم و هیئتهای مختلف که هر کدام به شکلی عشق و ارادت خود را به 


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 18:13  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    شاید باورتان نشود یکی از محرومترین قشرهای جامعه شهر شیراز از لحاظ تامین مسکن همان اساتید تازه استخدام شده دانشگاه دولتی شیراز هستند. فکر نمی کنم اوضاع هیچ سازمانی بحرانی تر از این باشد. یک استاد جدیدالاستخدام دانشگاه شیراز حداقل یکی دو سال باید در انتظار باشد آنهم چه انتظاری؟ در انتظار فقط 20 عدد منزل سازمانی 50 متری که کسی زیر بارش نمی رود! بضاعت دانشگاهی با اینهمه وسعت و سابقه فقط همین است! وام ودیعه و ... هم که تا تغییر وضعیت استخدامی هیئت علمی یعنی تا چند سال دیگر نمیتوان خوابش را دید. چون قوانین جدید تغییر وضعیت استخدامی دانشگاه شیراز هم از آن قوانین سخت و به نوبه خود بحث مفصلی دارد. یعنی در شکننده ترین وضعیت اقتصادی حمایت کننده ای نداری. برخی اوقات آرزو می کنم کارمند ساده بانک بودم و وقتم را 28 سال در دانشگاهها برای به دست آوردن دکتری نمی گذراندم. حداقل برای رسمی شدن نزدیک به یک دهه انتظار نمی کشیدم آنهم با شرایطی که هر کارمند ساده دولتی رسمی شدنش در کسر بسیار کمتر زمانی (و شرایطی بسیار آسانتر) نسبت به ما طول می کشد. امبدوارم خبرهائی که در وزارت علوم برای تامین مسکن در رسانه ها منتشر شده نظیر این خبرها برای ما هم در دانشگاه شیراز ثمری داشته باشد و با بضاعت ما همگون باشد و بتوانیم صاحب مسکن شویم. البته اینهم یکی از مزایای ماندگاری نخبگان در ایران به عشق خدمت است گویا همیشه از عشق و شمع و پروانه دود شمع نصیب من است.
    + نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 9:9  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    بهداشت روانچهارشنبه و پنجشنبه هفته گذشته در کارگاه آموزشی بهداشت روانی که برای اساتید تازه استخدام دانشگاه شیراز برگزار شده بود و نحوه تعامل با دانشجویان را آموزش می داد، شرکت نمودم. برگزاری این کارگاه خوب و ساعاتی که در آن بودیم البته مفید بود. در برگزاری این کارگاه و نظایر آن و مفید بودن برای اساتید دانشگاه قبل یا حین به کار تدریس حرفی نیست ولی فکر می کنم اگر کمی بیشتر در رفع مشکلات این اساتید تازه استخدام هم اهتمام شود دقیقاً معادل یا حتی بیشتر از برگزاری این جلسات می تواند در بهداشت روانی کلاسهای درسی و محیط عمومی دانشگاه اثر گذار باشد!
    + نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 18:2  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    یکی از دوستانی که هیچگاه خاطرش از ذهنم نمی رود نیما رسولی است. وی که مهندس صنایع اما طراح وب چیره دستی است علاوه بر برنامه نویسی دارای ذوق خوش و البته سلایق خاص اجتماعی - سیاسی است. با وی در دانشگاه صنعتی جهت طراحی سایت آشنا شدم و آشنائی حرفه ای ما دیری نپائید که وی اصفهان را ترک کرد... وی در وبسایت خود به نام نیمه ماه بطور عملی نشان داده است که چگونه در بهره گیری از بلاگر و مجموعه امکانات گوگل دست توانائی دارد و آنها را در خدمت زبان فارسی در آورده است. هر چند ایشان توانائیهای خود را در گروه اینترنتی بلاگر فارسی به دیگران هدیه می دهد و از این بایت فردی سخاوتمند است. مطالب وی در مورد دانشگاه صنعتی اصفهان-لینک یک، لینک دو- که دوران کارشناسی و دکتری تخصصی خود را در آنجا گذرانیده ام جالب بود. برای وی موفقیت و رسیدن به آرزوهایش را آرزو می کنم.. 
    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:43  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    سعي كن  حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر
    است كه بايد خوانده شود.

    يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از
    ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

    روز اول پسرك مجبور شد 37 ...


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:29  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    خاک عرفات، آب زمزم، کوه حرا، جرات ابراهیم، طاقت اسماعیل و وصال معشوق را صاحب کعبه نصیبتان کند.

    عید قربان میارک

    + نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 13:5  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    چندین ماه است که ننوشته ام در وبلاگم و شاید برخی می گویند درست تر این است که تغییر سایت بدهم ولی راستش این وبلاگ یعنی یک پاراگراف مثل دفتر حاطرات است خیلی از مطالب را می بینید که فقط لینک است که یاد و خاطره روزها و شب هائی است که در دوره ای که دانشجوی دکتری تخصصی دردانشگاه صنعتی اصفهان بودم مطلبی را زیبا یا جالب می دیدم و فقط دوست داشتم دیگران هم ببینند.

    به نظر من اصل بر رایگان یا غیر رایگان بودن سایت نیست بلکه محتوی مهمتر است به مصداق ضرب المثلی که می گوید: مهم گوشت داخل قیمه است نه اینکه قیمه را با قاف یا غین بنویسند.

    هر چند ممکن است دامنه جدیدی را به این یک پارا گراف بچسبانم! آنهم برای راحتی بیشتر مسیر.

    به من بگوئید بیشتر چه چیزی اینجا کم است؟

    + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 20:32  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    سیل جدیدی از مطالب جدید در راه است بیشترش اما دستنوشته های خودمه!
    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:0  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]



    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:21  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    بالاخره تاریخ دفاع از تز من هم مشخص شد.خیلی دوست داشتم قبل از عید دفاع کنم تا با خاطری آسوده ایام عید را سپری کنم اما با توجه به محدودیت زمان و محدودیتهای دیگری مثل نبودن بلیط برای پرواز داوران خارجی این امر میسر نشد.
    طبق حکم دفاعیه 28 فروردین 1387 ساعت 10 صبح و در محل سالن اجتماعات دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان جلسه دفاعیه برگزار خواهد شد.

    برای موفقیتم دعا کنید.
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 9:12  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    چند روزی است استاد بدلیل بیماری ریوی (سرطان) تحت مداوا قرار گرفته است. برای سلامتی ایشان دعا می کنیم.
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:16  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

     
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 8:49  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    همراه با ۶ قطعه فیلم و عکسهای دیدنی. افرادی که مشکل قلبی و یا عصبی دارند و کودکان فیلمها را نبینند.
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:31  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:2  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 20:27  توسط س. ف. افضلی 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 17:15  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 19:5  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:36  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 18:13  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 8:15  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:28  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 19:10  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    چند روزی است که با تغییر کاربری دو دستشوئی - توالت سابق - بال غربی و شرقی طبقه ۴ دانشکده ضمن سردر گمی دانشجویان دختر و پسر این مورد به یک کمدی خجالت آمیز تبدیل شده است. شاید حکایت شرطی شدن آدمها را شنیده باشید که مثلاً بدون اراده مسیری را طی می کنند. شما هم اگر ۴ سال یک مسیری را می رفتید و به دستشوئی می رسیدید با این تغییرات اشتباهات محسوس و البته خطرناک می نمودید. بخصوص اینکه در این اوقات اورژانسی، بینائی آدم هم دچار نقصان می شود!بهرحال طوری شده که نه میتوان گفت دستشوئی آقایان و نه خانمها! شاید تنها اسم آن دستشوئی "عمومی" است. برای تبادر ذهنی بیشتر بد نیست به این فوتوگرافت نظری بندازید!
    + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 2:3  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    عجب دری سفته این "بنجامین فرانکلین" و دوست خوبمان [ وب سايت این دوست] هم چه خوش موقع این نوشته را بعنوان نظرات" یک دنیا عکس دیدنی و یک مقاله بیوتکنولوژی  " قرار داده است. درست همین دیروز بود که برای قبض تلفن نجومی که برای دو ماه پیش آمده بود داشتم پرینتش را بررسی می کردم. واقعاً تماسهای کوتاه ولی پر تعداد نه در درجه اول و شاید در درجه دوم اهمیت باعث این شده بود که پول تلفن این ماه ما نسبت به ماههای پیش، غیرعادی باشد. البته افزایش 60 درصدی تعرفه درجه اول را داشت که شما لازم نیست نترسید برای همه نیست مرکزی که ما از آن تغذیه می شویم کامل پولها را حساب نمی کرده و الان درست شده و 60 درصدی که حساب نمی کردهالان حساب میشه! امان از دست تکنولوژی! نفعش کجائی که دنبالتیم! در ضمن ما منتظریم در وضعیت سرور ما پس از جابجائی صورت گرفته ثباتی بوجود آید و بعد اساسی آپدیتش کنیم.

    + نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 7:53  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    امروز مراسم پدر یکی از دوستان یعنی آقای مهندس تومانیان بود.  ایشان یکی از دوستان ما از ارامنه اصفهان هستند. ابتدا قرار بر این بود که با چند تائی از دوستان به اتفاق برویم ولی بعد فهمیدیم آقای دکتر جلالیان می گویند با هم برویم. بالاخره به اتفاق دکتر جلالیان و دکتر خادمی و دوستان مهندس شکل آبادی، کیانی، کریمی که بعد هم بقائی ملحق شد به اتفاق آقای لقائی(راننده پاجیرو گروه) به سمت کلیسای هوایش(امیدوارم درست نوشته باشم) حرکت کردیم. کلیسائی قدیمی که در جلفای اصفهان و بین خیابان خاقانی و کوچه سنگتراشها قرار دارد. جالب است بدانید کل کوچه و خیابانهای اطراف آن به طرز زیبائی با سنگ فرش شده بود، چه ماشین رو و چه پیاده رو. وارد کلیسا که شدیم دسته گل را تقدیم کردیم. زنان گریه آرامی داشتند و پس از خواندن دعا توسط حاضرین تابوت بسته بندی شده سرمه ای که روی آن گلهای سپیدی بود، از کلیسا بیرون برده شد. در همین حین چند زنگ ناقوس کلیسا هم به صدا در آمد. زنان جهت خاکسپاری نمی روند و تسلیت گفتن بعداز خاکسپاری است. به مزار ارمنی ها در شمال بیمارستان الزهرا رفتیم. راستش جای مرغوبتری از مزار مسلمانان(باغ رضوان) است. بیش از هر چیزی سنگهای با ضخامت زیادکه روی  مزارها قرار گرفته، توجه ها را جلب می کند. پس از دعاهای خاص که دسته جمعی و توسط گروهی، خوانده می شد تابوت را با طناب ویژه ای درون قبری که به نظر عمیق تر از قبر مسلمانان می رسید گذاشتند. چند دسته گل روی آن انداختند اول با دست و بعد با بیل آنرا از خاک، پر کردند. در ریختن خاک، فرزند آن مرحوم هم مشارکت داشت (مثل اینکه رسم است و شاید راست می گویند خاک، مهر را از دل می کند و تحمل فقدان را آسانتر!) و بعد از آن کندری بر آتش ریختند که همه یکی یکی می آمدند و کمی از کندر را روی آتش می ریختند. بعد هم تسلیت و مراسمی کوچک در کلیسا. روحش شاد. من هر چه کردم از مراسم خاکسپاری ارامنه چیزی در اینترنت پیدا کنم چیزی نیافتم اگر شما سراغ دارید خبرم کنیم یا ارسال کنید.

    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 0:12  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    سه سالی است که با هم هستیم. در سختی ها و خوشی ها کنار هم بوده ایم. وقتی حالم بد می شود و باید چای نبات بخورم، باید دم کرده گیاهی بخورم یا باید بخور دهم! آری هیچ‌گاه محبت های "زیبا" از یادم نمی رود. وقتی خسته و کوفته از کار و تلاش روزانه به منزل می آیم این "زیبا" است که واسطه صرف چائی گرم و رفع خستگی ما می شود. بهرحال دم "زیبا" همیشه گرم! بهرحال باید تشکر کرد و قدرش را دانشت. شما هم حتماً همچنین عاداتی دارید. فرقی نمی کند کتری که در آن آب جوش می آید اسمش "زیبا" باشد یا چیز دیگری ولی با ور کنید از اجسام هم باید تشکر کرد یعنی باید عادت کرد به تشکر کردن و قدر دانستن!

    + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 20:24  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    نیصدای همایون شجریان که سبکی مشابه پدر خود، اما کمی متفاوت را در خواندن دارد همراه با تصاویر طبیعت زیبا از تلویزیون، هر چند بدون نشان دادن ابزار و آلات و هنرمندان دیگر آن است اما تا حدودی خستگی تن را می زداید. "تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام" . در جائی خواندم آقای افتخاری هم دارد به یاد و افتخار استاد شجریان  کاستی را بیرون می دهد. بله موسیقی اصیل ایرانی نوائی دیگر است. هم خود خاص است هم خاصیتی ناب که آن آرامش بخشی است را دارد. باید با آن بزرگ شده باشی تا بدانی چیست! هنوز فراموش نکرده ام روزهای اول کلاسهای فشرده اما باید ماندنی تئوری موسیقی، نت خوانی، آموزش ردیف های موسیقی و آواز، تاریخ موسیقی و ساز شناسی را... هرچند از آن سالها دیری است گذشته اما هنوز یاد اساتیدم احمدی،محبوبی،سلیمی در ذهنم ماندگار است. در سرمای زمستان هیچ گاه از یادم نمی رود جلوی بخاری آجری و منزل کرایه ای که طرح کادم را در دوران دبیرستان، موسیقی می آموختم. هر چند کوتاه بود. در سرمای زمستان که بیرون از سرما اگر 2 دقیقه می ماندی سرخ و سیاه می شدی. کنار بخاری آنهم با نوای نی استاد احمدی -که بعدها درکنار ملک مسعودی بروجنی به دبیرستان هنر و موسیقی اصفهان آمدند - که گاهی همراه با تنبک استاد سلیمی می شد چه شوری بود. هنوز بوی نی در مشامم است و به من شور می دهد. آخرین بار دو سال پیش بود که خدمت حسام الدین سراج و بقول خودش اجرای ویژه اش بودیم. در تالار دانشگاهی که روزی او آنجا درس می خواند و الان داشت برای اساتیدش اجرائی ویژه می نمود. به امید روزی که موسیقی ایرانی در ایران غریب نباشد. بویژه در رسانه ملی که من خیلی دلم می سوزد. دیگر کسی تار، سه تار،عود و ... را نمی شناسد و تشخیص نمی دهد. مگر سن بالاها و جوانهای علاقمند خاص. این سازها اصلاً عمومی نیستند و مد نیستند. چیزهائی که فرهنگ ما و به نوعی ارزش و هویت ما هستند. ایرانی با آن رشد کرده و می نازد. چرا نمی شناسد؟ چون در رسانه ملی نمایش نمی دهند و در شوها و برنامه های ماهواره ای هم مگر تا ارگ و جاز و گیتار و .. هست کسی اعتنا می کند ونشانشان می دهند؟ شاید هم مال آنجا ها نیستند. هنوز در گوشم زمزمه می کند و بگذار بگویم که براستی حال می کنم وقتی می خواند: "تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام! " امیدوارم تحریر زیبا و نوای خوشی که هنگام نوشتن این شعر را زمزمه کردم حس کرده باشی.

    + نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:19  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    نوبت به نسل ما که رسیدَ یکدفعه دنیا شد خراب!
    + نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 19:9  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    این عکس رو خودم گرفتم و روش کار کردم.عشق

    + نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 23:26  توسط س. ف. افضلی  | 


    دسته بندی موضوعی مطلب: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

    با خبر شدیم که متاسفانه مادر دوست عزیزمان آقای مهندس کریمی از میان ما به عرش ملکوت رفته است. به این دوست عزیز تسلیت گفته و امیدواریم شکیبائی توشه این عزیز باشد.
    + نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 19:53  توسط س. ف. افضلی  | 



    فهرست جدیدترین مطالب[مشاهده آرشیو موضوعی + آرشیو تاریخی کلی + عناوین کلیه مطالب ]
    کرایه دو برابر به دلیل ترمینال خارجی بودن
    معرفی سایتی برای مدیریت جیب شما بصورت آنلاین
    تسلی خاطر یا تسری اندوه! مراسم ختمهائی برای ...
    حالت چشم در جریان امتحانات
    آقا از بیخ دلار نداریم! : آقای ن. معاون ارزی بانک ملی مرکزی شیراز
    همه جا: 15 راه برای نفوذ در قلب مشتری اینجا 15 راه برای نفوذ در قلب فروشنده!
    ترانه بسیار دلنشینی از همایون شجریان - شعر و فایل صوتی دانلود رایگان - نسیم وصل
    گرانی ورودی پارکینگ های اتومبیل شیراز با مقایسه ای بی مبنا!
    میزان دو برابر بارندگی نسبت به سال گذشته تا این تاریخ در شیراز
    تعطیلی و خواب همراه اول تا شعری طنز برای اهل دانشگاهیان!
    خوب یا بد: درباره تصميم شوراي پول و اعتبار
    از ازدحام میدان نمازی به دلیل درمانگاه امام رضا(ع) تا بمانيم تا کاری کنیم، نه اين كه کاری کنیم تا بم
    گوی سبقت استان فارس در گرانی تا خلیج نایبند
    نگاهی به ریزگردها در هزاره سوم
    بازي آنلاين مزرعه گلستان راه اندازي شد
    بازار و بازرگانی "هرتکی شرتکی" ایران و گرانی های چندباره!!!
    سراب تاکسی!
    پاراگرافهائی ساده اما ... بال زنبور
    مقدمه جدید گلستان سعدی!
    کیفیت فکر
    اگه خودمون حمله نکنیم! درباره بی انصافی و گرونی بی دلیل ...
    قانون کامیون حمل زباله
    حفاظت از محیط زیست؛ امحاء اجساد با فناوری جدید
    چگونه یک محل مناسب و پایدار برای خرید (زمین یا خانه) یا اجاره انتخاب کنیم؟
    شبکه اجتماعی رسمی اساتید و دانشجویان
    دسترسی به مقالات
    کتابت را جا بگذار
    اولین تبریک دخترم ژینا : روز پدر مبارک
    بسلامتی بچه های قدیم كه با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن
    خانه سازمانی!! چه سازمانی؟